تگ:

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

دکور این برنامه یک قلعه است و تصویری از صحنه غدیر که در آن پیامبر (ص) بر روی بلندی ایستاده و دست حضرت علی (ع) رو بالا گرفته است.
جشن عید غدیر- شیعه کوچولوبازی های گروهی اول برنامه را انجام میدهیم تا همه بچه ها جمع شوند، بازی هایی مثل قطار بازی، فرشته ها دست میزنند، کوچولو چرخ ، رشته به رشته ، شیعه کوچولو( یک شیعه کوچولوی خوب/ دست میزنه پا میزنه....)

مجری بعد از شروع با نام خدا به بچه ها سلام میکند.
سلام سلام صد تا سلام
دوست قشنگ من سلام
سلام سلام خوش آمدی (۲)
چه دوست خوبی هستی که
به من دوباره سر زدی
بعد هم با بچه ها احوالپرسی میکنه و عید غدیر رو بهشون تبریک میگه و ادامه میده:

بچه ها میدونید روز عید غدیرچه اتفاقی افتاد؟ کیا یادشونه ازپارسال ؟ کیا قضیه غدیر رو شنیدن؟ آفرین، روزی که خداوند به پیامبر میگه جانشین بعد از پیامبر رو اعلام بکنه و به همه مردم بگه که جانشینی که خدا انتخاب کرده کی هست، کی بود؟
«حضرت علی»، ببنید تو عکس ، (همینطور که تعریف میکنه به قسمت های مختلف عکس هم اشاره میکنه) وقتی که خداوند به پیامبر دستور داد که جانشین خودت رو معرفی کن، پیامبر یه بلندی درست کرد .و به مردمی که تو سفر حج همراه پیامبر بودن که خیلی ام زیاد بودن، گفت که خوب گوش کنید می خوام جانشین خودم رو به شما معرفی کم. بعد از من باید حرف جانشین من رو گوش بدید، خدای مهربون اون رو به عنوان جانشین من انتخاب کرده بعد دست حضرت علی (ع) رو بالا گرفت و فرمود :
«من کنت مولاه فهذا علی مولا »
هرکس که من مولا و سرپرست او بودم ، از این به بعد علی مولا و سرپرست اونه
بعد هم دست میزنن و میبخونن:

من کنت مولاه/ فهذا/ علی مولا(۲)
امیرمونه هی تو قلبامونه هی
حالا دیگه علی امیر مومنینه(۲) هی
بعد پیامبر هی اماممونه هی
حالا دیگه علی امیر مومنیه(۲) هی
چه بی نظیره هی. مثل یه شیره هی
حالا دیگه علی امیر مومنینه(۲) هی
من کنت مولاه/ فهذا/ علی مولاه(۴)

راستی بچه ها، یه سوالی برام پیش اومده، به نظرتون چرا پیامبر "حضرت علی ع" (با تاکید برکلمه حضرت علی، یعنی چرا کس دیگری نه) رو بعد خودشون معرفی کردن، چرا خداوند حضرت علی رو انتخاب کردن که بعد از پیامبر امام مردم بشن؟
پیامبر که اینهمه یارای خوب داشتن، یه عالمه دوستای خوب داشتن که بهش ایمان آوردن، کمکش می کردن، باهاش نماز می خوندن، چرا حضرت علی ع انتخاب شد؟
مگه ایشون چه جوری بودن؟ (همین طور در حال سوال پرسیدن و تفکر است که)
قاصدک وارد میشود و کمی روی صحنه اینور و اونور میرود تا موزیک قطع شود.
مجری: عع، سلام، تو کی هستی؟ چجوری اومدی تو جشن ما؟ (یهو بترسد و تعجب کند)

قاصدک: من یه قاصدکم، یه قاصدک سبک و سرحال، هرجا بخوام پر می کشم، شنیدم اینجا یکی یه سوال در مورد پیامبر عزیزمون داره، در مورد آقا امام علی ع فداشون بشم داره، کی بود کی بود سوال کرد؟

مجری: من بودم، مگه تو میتونی جواب منو بدی؟ تو خبر داری؟
قاصدک: بله که می تونم، من یه قاصدک خبر رسانم، از همه جا خبر دارم، هر سوالی داری بپرس
مجری: قاصدک، سوالی دارم، می خوام بدونم چرا تو روز عید غدیر، «حضرت علی» به عنوان جانشین پیامبر معرفی شدن، چرا بقیه دوستای پیامبر انتخاب نشدن، مثلا ... مثلا یار ایرانی ایشون سلمان...یا بقیه یار هاشون .چرا اونا انتخاب نشدن، مگه حضرت علی ع چه ویژگی هاو چه برتری هایی نسبت به بقیه دوستای پیامبر داشتن، مگه ایشون چجور آدمی بودن؟ تو جواب سوالمو می دونی ؟
(قاصدک موقع صحبت کردن مجری هی حرکت کند و مثلا یهو از اونور صحنه حرف بزند و مجری غافلگیر شود و بترسد)
قاصدک: بله که می دونم، اولا که بهت بگم جانشین پیامبر رو خود خدا مشخص می کنه، دوما هم که یکی دو تا ویژگی نبود که، خیلی دلیل وجود داشت، الکی نبود که، می خوای بدونی خدا چرا حضرت علی ع رو انتخاب کرد؟ پیامبر خیلی دوست و یارو یاور داشتن، ولی ....
- حضرت علی ع اولین نفری بود که به ایشون ایمان آورد، من بودم و دیدم
مجری: راس میگه بچه ها، ایشون خیلی شجاعت داشتن که تو شرایط اون موقع با وجود اون همه دشمن بعد از شنیدن حرفای پیامبر، زودِ زود به ایشون ایمان آوردن حرفای ایشون رو قبول کردن.


قاصدک:دوما ایشون خیلی دوست داشتن که به فقرا و نیازمندا کمک کنن، خیلی مهربون بودن تا پیامبر می فرمودند کی حاضره به یه فقیر کمک کنه، علی ع همیشه اولین نفر بود.
مجری: آره راس میگه، من قصه شو میدونم، یه روز حضرت علی داشتن نماز میخوندن، ه فقیر اومدن و از ایشون کمک خواستن، ایشونم سر نماز انگشترشونو درآوردن و به اون فقیر دادن
قاصدک: آره من خودم اونجا بودم و دیدم حضرت علی سر نماز به اون فقیر کمک کردن
مجری: ای بابا تو که همه جا بودی

 جشن عید غدیر- شیعه کوچولو

قاصدک: بله، گفتم که من همه جا بودم، تازه یه چیز دیگه بگم، پیامبر خیلی هم شجاع بودن، همیشه تو موقعیت های خطرناک همراه پیامبر بودن
مجری: آره یادم اومد، اون شبی که دشمنان پیامبر می خواستن بیان به پیامبر که خواب بودن حمله کنن، علی ع اولین و تنها کسی بود که حاضر شد به جای پیامبر تو رختخواب پیامبر بخوابن تا پیامبر یه وقت خدای نکرده کشته نشن
قاصدک:بلهمن خودم اونجا بودم و شجاعت ایشونو دیدم، با وجود اینکه میدونستن شاید خودشون کشته بشن رفتن و به جای پیامبر خوابیدن
مجری: نه بابا،یعنی تو اونجا هم بودی؟!
بله که بودم، ایشون هم خیلی شجاع بودن، هم خیلی قوی بودن، از این پهلوون پنبه ها که الان بچه ها اسماشونو بلدن خیلی قوی تر بودن، از مردعنکبوتی، لاک پشتای نینجا، بنتن.... بریزید دور اونارو
حضرت علی خیلی قوی بود، تو جنگا همیشه در کنار پیامبر بود و با دشمنای اسلام می جنگید، از دشمنا نمی ترسید.
مجری: مگه تو، توی جنگا هم بودی؟!؟!
قاصدک:بله حتی اون روز که پیغمبر با یارانش رفته بودن منطقه خیبر، که با یهودیایی که دشمن پیامبر بودن بجنگن من بودم و شجاعت و قدرت حضرت علی ع رو دیدم، اونجا یه قلعه بزرگ بود، یه قلعه خیلی خیلی بزرگ، با دیواری خیلی بلند...

- ورود قلعه (در واقع جزیی از دکور است و در این لحضه تکان می خورد و به حرف میاید.)
- قلعه : منو می گی، کی بود در مورد من حرف می زد.
قاصدک: آره، آر ه تو خیبر، همین قلعه بود، همین قلعه بزرگ و قوی و خودخواه
- مجری : اِ اِ ، این دیگه کیه؟ شما کی هستی ؟ اینحا چه می کنی؟ چه خبره اینجا
- قلعه: من قلعه خیبرم ، خیلی بزرگ و قوی ام، هیچ کس حریف من نیست، من تو خودم هفت تا در دارم، که هر کسی بخواد وارد قلعه من بشه ، باید از این هفتا در رد شه
- اما، اما.... امان از اون روزی که من نخوام کسی رو تو قلعه ام راه بدم
- مجری: خب چی میشه مگه؟
- قلعه : چی میشه؟! هیچی دیگه درهامو می بندم، درهای بزرگ و آهنی ، یه در خیلی بزرگ و سنگین دارم که چهل تا مرد قوی باید جمع بشن تا بتونن اون در رو باز و بسته کنن.
- مجری: برای باز وبسته شدنش باید چهل نفر آدم جمع می شدن؟؟ یا ابالفضل!
- قلعه: آره، همچین قلعه قوی و سفت و محکمی ام من.
- قاصدک: آهای قلعه چه خبرته صدا تو آزاد کردی؟! اینا نمیدونن... ولی من که میدونم یه نفر بوده که تونسته در محکم و سنگین تو رو باز که هیچ از جا بکنه
- قلعه : آخ آخ، گفتی ، هِی
- مجری: چی شده، چه خبره اینجا.
- قاصدک: واستا تا بگم
- قلعه: نه واستا من بگم
- قاصدک: من خودم اونجا بودم و دیدم ، من باید بگم
- قلعه: ای بابا، اصلا در منه، خودمم باید بگم.
- و بعد همزمان با هم شروع می کنن به صحبت از اینجای قصه که یه روزی پیامبر اومده بود به جنگ با یهودیا....
- مجری : ای بابا. ساکت .... سااااکت (یهو سکون کنن) نوبتی بگید، من که این طوری نمی فهمم، بچه ها هم نمی تونن، هر کی هرچی میدونه و یادشه از اون روز، تعریف کنه.
- (حالا میرن تو کار تعارف کردن:)
- قاصدک : شما بفرمایید.
- قلعه : نه بگو دیگه ، یالا
- قاصدک: نه شما بفرمایید، بالاخره هرچی باشه شما قلعه قوی و پر زوری هستی، بزرگتری، شما بگو
- قلعه: نه شما بگو من صدام کلفته، بچه ها می ترسن، شما که صدات قشنگه تعریف کن، بچه ها خوششون میاد.
- قاصدک: نه بابا، شما خودتون با صلابت و محکم تعریف کنید، بالاخره قصه قلعه شماس
- قلعه : نه دیگه، شما قاصدکی، همه جا بودی، از اون بالا دیدی ماجرا رو شما بگو، اصلا برو بچه هی با من کل کل میکنی، الان یه فوتت میکنم بری اونورا، فووووووت
قاصدک فوت میشه اونور صحنه
- مجری: ای بابا، ای بابا، بسه دیگه یکیتون تعریف کنه دیگه، سرمو بردید انقد که تعارف کردید. نه به اون موقع که همش دعوا داشتید، نه به حالا، اصلا شما بگو قلعه.
- قلعه : بله عرض به حضور انورتون , آقا ما همونطوری که اولش هم گفتیم خدمتتون، یه قلعه بودیم قرص، محکم، بزرگ، قوی با دیوارای بلند بگید ماشالا
بچه ها : ماشالا
قلعه: محکم، بگید ماشالا بچه ها : ماشالا
قلعه: در و پیکرا حسابی بگید ماشالا بچه ها : ماشالا
قلعه: چشم نخورم ایشالا، بگید: ایشالا بچه ها : ایشالا
قلعه: ههههه ، مخلصیم ، اوا چی داشتم می گفتم، آهان ... عاقا ما یه در داشتیم آه،
به چه بزرگی، هفت تا در تو درتو، خلاصه، براتون بگم
اون روزگارای قدیم ، زمان پیامبر عزیزمون، حضرت محمد (ص)، اوا پس صلواتاتون کو، صلوات بلند بفرستید، نون نخوردید مگه ، (صلوات بچه ها) ، بله زمان پیامبر، یه سری آدما تو قلعه من زندگی می کردن، یه عده یهودی که دشمن پیامبر بودن و حرف پیامبر رو گوش نکردن، بعد هم برای اینکه پیامبر نتونه شکستشون بده، اومده بودن تو دل من، و از ترس درهامو بسته بودن.
بچه ها، اونا خیلی زیاد بودن، فقط دو هزار نفر مرد جنگی داشتن بعضی از این آدم بدا هم خیلی قوی بودن ، یادمه یکی بود، اسمش مرحب بود، هیکل بزرگ، قوی ، ترسناک(صورتک مرحب رو میاره)

 

اونها کنار هرکدوم از درهای من کلی نگهبان گذاشته بودن که کسی نتونه اون در رو باز کنه و بیاد تو تازه دور من یه خندق کنده بودن خندق که میدونید چیه؟ آره جونم یه چاله بزرگ ، و توش رو پرآب کرده بودن که کسی نتونه به قلعه من نزدیک بشه، خلاصه...

قاصدک: بله، خلاصه، پیامبر با یاراش اومدن به جنگ با دشمنای یهودی، اونا می خواستن برن و قلعه رو فتح کنن. (مجری میره و با لباس ابوبکر وارد میشه)
روز اول پیامبر ابوبکر رو فرستاد برای فتح قلعه، یعنی رفتن توی قلعه ، ابوبکر شد مامور فتح قلعه ، یه پرچم سفید هم دستش گرفت و با کلی از سربازا، رفت به سمت قلعه که با یهودیا بجنگه
(قاصدک همزمان پرچم رو بدست ابوبکر میده، ابوبکر هم به حالت رزم به سمت قلعه میره، یکی دو دور روی صحنه میچرخه و جلوی قلعه میرسه)
قلعه: هههه مگه من میزارم، قلعه به این محکمی، ابوبکر؟! ابوبکر که تا دیواری محکم منو دید، تا مرحب قوی و جنگجو منو دید، ترسید و پا به فرار گذاشت.
(ابوبکرهم عقب می رود و پرچم رو زمین میگذاره و پا به فرار میگذاره)
قاصدک : بله بچه ها، روز دوم، پیامبر یه یار دیگه خودشون فرستاد، عمر، (مجری با لباس عمر وارد میشه) . پرچم رو داد دست اون تا بره قلعه خیبر رو فتح کنه، عمر هم پرچم به دست ، یا یه عده آدم جنگی رفت به سمت قلعه
قلعه: چی؟ کی میخواد منو خراب کنه، کی جرات کرده از درهای من بگذره، من نمیذارم. برو ببینم، تو که نمی تونی باآدمای قوی من بجنگی ، برو پی کارت.
قاصدک : بله عمر هم ترسید و فرار کرد، هیچ کس اونقد شجاع نبود که بتونه از قلعه به این محکمی عبور کنه، با آدمای به این قوی ای بجنگه

جشن عید غدیر- شیعه کوچولوقاصدک ادامه می دهد: مسلمونا ترسیده بودن، یارای پیامبر با خودشون می گفتن یعنی چجوری بریم تو قلعه و با دشمنا بجنگیم: ما که قدرت اونارو نداریم، ما که شجاع نیستیم که با مرحب بجنگیم.
قلعه: هاهاها، کی میخواد منوشکست بده، هیشکی نمی تونه از درهای قوی و آهنی من عبور کنه.
قاصدک: اما بچه ها، پیامبر جونمون فرمودن:«نگران نباشید من فردا این پرچم رو میدم دست کسی که خدا و پیامبر رو دوست داره، خدا و پیامبر هم اونو دوست دارن، اون هیچ قت فرار نمی کنه، اون به سمت دشمن حمله می کنه و از جنگ بر نمی گرده تا خدا این قلعه رو بدست اون باز کنه.»

جشن عید غدیر- شیعه کوچولوشب تاصبح همه مسلمونا به این فکر می کردن که اون کسی که قراره پرچم رو بگیره و به دشمنا حمله کنه و فرار نکنه و در قلعه رو باز کنه کیه، کیه که انقدر قوی و شجاعه، مگه میشه؟
مجری: یعنی اون شخص قوی و شجاع که از همه مردم اون زمان شجاعتر و قوی تر بوده کسی می تونست باشه؟
قاصدک: الان میگم، فردا صبح شده بود، دوباره خورشید خانم دراومد، یارای پیامبر منتظر بودن ببینن پیامبر پرچمشو دست کی میده، هر کسی دوست داشت خودش اون فرد شجاعی باشه که پیامبر دیروز ازش حرف میزد تا افتخار این شجاعت نصیب خودش بشه،
مجری: خب اون کی بود؟ زود باش بگو دیگه
قاصدک: خب معلومه، "حضرت علی ع " (کِل کشیدن، جیغ و دست و هورااا)
قاصدک: بله مردم شنیدن که پیامبر میگه علی کجاس: وقتی حضرت علی اومد، (مجری با لباس حضرت علی و با شمشیر ذوالفقار وارد می شود) پیامبر پرچم رو دست ایشون دادن براش دعا کردنو ایشون رو فرستان به سمت قلعه یهودیا.(قاصدک پرچم رو بدست مجری میده و اون هم یکی دو دور رو صحنه میچرخه تا به قلعه میرسه)
قاصدک: چشم همه دست علی مولا بود و همه دیگه امیدوار بودن که امروز روز آخر جنگه.
قلعه: بله، حضرت علی که اومد به سمت من، پهلوون قوی یهودیا ، مرحب، اومد بیرون، (دوباره صورتک مرحب رو بالا میاره)
بعضی از مسلمونا که هیکل اونو دیدن، ترسیدن و گفتن چه هیکل بزرگی، چقدر شمشیر و خنجر همراهشه، مرحب شروع کرد به داد و بیداد کردن و گفت: من قوی ام، هیشکی نمی تونه منو از پا در بیاره از صدای مرحب همه ترسیدن
قاصدک: اما علی مولا رفت جلو
حضرت علی یا همون مجری میگه: منم حیدر، حیدر یعنی شیر، من مثل یک شیر شجاع و قوی ام و تو رو شکست می دم، واسه همینم به من میگن حیدر،حضرت علی این رو گفت و به جنگ با مرحب رفت. (مجری بعد گفتن این جمله جلوتر می رود)
(قلعه بترسد و کمی جمع شود)
قلعه: مولا علی حتی نگذاشت مرحب یه زخم کوچک به اون بزنه، اون تونست مرحب منو شکست بده، (قلعه کمی افتاده صحبت کند و روی زانو بنشیند) یهودیا هم فرار کردن و رفتن تو قلعه منو در منو محکم بستن، همون دری که چهل تا مرد قوی باید میومدن اون در باز و بسته کنن.
قاصدک: بله مسلمونا ترسیدن و گفتن دیگه کی می خواد اون در رو باز کنه، میدونید کی بود بچه ها؟ خب معلومه، کسی که از همه شجاع تر بود، کسی که از همه قوی تر بود، کی؟ مولا علی،حضرت علی ع (کِل و دست و هورا) حضرت رفتن به سمت در
قلعه: (با ترس) : وای علی اومد


قاصدک(دیگه یه سره و پشت هم بگوید و مجری هم در نقش حضرت انجام میدهد):علی با دستای قدرتمندشون اون در به اون سنگینی رو بلند کردن و از جا کندن، یهودیا بهش حمله کردن، ولی حضرت علی از اون در به عنوان سپر استفاده و بعد اینکه اونارو شکست داد، درو گذاشت رو چاله خندق ، روی آب ها، تا مسلونا بتونن ار روش رد بشن و وارد قلعه بشن، (و حضرت علی هم وارد قلعه میشن)
مسلمونا وقتی دیدن حضرت علی یه تنه اون در به اون بزرگی رو از جا کندن و موجب پیروزی اسلام شدن خوشحال شدن و فریاد شادی سردادن، اونا عاشقانه حضرت علی ع رو صدا میزدن:
"حیدری ام حیدری، شما هم صدا بزنید: حیدری ام حیدری عاشق مولا علی
بچه ها هم شروع به تشویق میکنند.
جشن عید غدیر- شیعه کوچولوبعد از کمی تشویق بچه ها ،قلعه هم بلند می شود همراه با بچه ها با غرور و محکم می گوید: حیدری ام حیدری، عاشق مولا علی
قاصدک (بعد از ساکت شدن بچه ها): تو که شکست خورده بودی، پس چرا باز پا شدی ؟ و با غرور میگی حیدری ام حیدری عاشق مولا علی
قلعه: به خاطر اینکه من اون روز فهمیدم که علی از همه قوی تر و شجاع تره، از همه شایسته تره، برای همین بعد از اون اتفاق بهش ایمان آوردم و به حرف پیامبر گوش دادم که فرمودن :
"من کنت مولاه، فهذا علی مولاه" و من بخاطرمحبتی که به حضرت علی داشتم ، دوباره پیروز و قوی و سربلند شدم، من شیعه علی شدم.
مجری: پس بچه ها پاشید دستاتونو بدید به هم . بیاید ما هم با هم شیعه مولا علی بشیم و به جانشینی حضرت علی و شایستگی ایشون ایمان بیاوریم. چون که پیامبر در مورد حضرت علی فرمودن:
من کنت مولاه فهذا علی مولاه
ما پیروز و سربلندیم با علی بیعت می بندیم
بعد هم قاصدک و مجری این شعر رو میخونن:
ما پیروز و سربلندیم
با علی بیعت می بندیم

جشن غدیره هی
علی امیره هی
دنیا قشنگتر شده باز
دلت نگیره هی

ما پیروز و سربلندیم
با علی بیعت می بندیم

پیامبر ما هی
چ دلنشینه هی
دست علی تو دستشه
خدا می بینه هی

گفته بدونید هی
علیـــ امامه هی
جانشین منه علی
حرفم تمامه هی

ما پیروز و سر بلندیم
با علی بیعت می بندیم

حیدر کرار علی
یار پیمبر علی
نور ولایت علی
شمع هدایت علی
ابوترابی علی
رفیق نابی علی
امام اول علی
جان پیمبر علی
فاتح خیبر علی

بعد از مولودی خوانی قاصدک میگه:

جشن عید غدیر- شیعه کوچولوبچه ها من قاصدک غدیرم، یعنی خبر غدیر رو به همه میرسونم، شما هم قول بدید قاصدک غدیر بشید و این قصه رو برا هر کی دیدید تعریف کنید، الانم من به شما ها که با حضرت علی بیعت بستید می خوام عیدی و شکلات بدهم.
بعد از پخش شکلات و عیدی، بچه ها همه قاصدک رو فوت می کنن تا بره بیرون، قلعه هم خداحافظی میکنه و میره....

جشن عید غدیر- شیعه کوچولو نوبت به بازی ها میرسه:

بازی ها
1- بازی پارچه و توپ در سه نوبت (با شعرهای حیدری ام حیدری - عاشق مولا علی/ منم عاشق حیدر_ علی فاتح خیبر/ جشن غدیره هی، علی امیره هی)
جشن عید غدیر- شیعه کوچولو2- قلعه بازی:
کسی که ماسک گرگ زده یهو وارد می شود:
کی بود کی بود صدا کرد باز گرگه رو بیدار کرد
مربی به بچه ها می گوید: وای گرگ اومده بچه ها بیاید یه بازی
گرگ: من گرگم و من گرگم /ببین چه قدر بزرگم
مربی و بچه ها میخندند

جشن عید غدیر- شیعه کوچولوگرگ مگه خنده داره /گول میخوره هرکی که/ عشق علی نداره
مربی : بچه ها به گرگه بگید: ما بچه شیعه هستیم عاشق مولا هستیم، و از دستش فرار کنید
در یه سمت بازی هم پارچه ای پهن شده، دو تا مربی هم سرش وایسادن و دستاشونو به هم دارن و بالا گرفتم و یه جورایی برای قلعه، ورودی درست کردن، بالای دستشون هم یه کاغذ گرفتن که روش نوشته «قلعه دوستان علی»، اونها یهو میگن:
تو قلبمون عشق علی/ بیاین تو قلعه علی
مربی بچه ها رو به سمت قلعه هدایت می کند. فرار کنید تو قلعه ی دوستان علی، تا گرگ نتونه شمارو بگیره
شعر « ما بچه شیعه هستیم عاشق مولا هستیم» رو هم هی تکرار میکنن
گرگ میگه : این چیه این یه قلعس؟
بچه ها: شیعه کوچولو برندس
چند بار این جمله رو تکرار میکنن، گرگ هم ناامید می شود و میگه اه رفتن که ، برم بخوابم و می خوابه مجری یکبار بچه ها نسبت به بازی پیش آمده توجیه می کند و می گوید خب حالا از اول، وقتی من گفتم دوباره برید و بیدارش کنید ... و دوباره بازی از اول تکرار میشود....

در آخر هم : کاردستی قاب عکس به طرح قلعه، که بالاشم روی کاغذ سفید، به نشانه اون پرچم سفید نوشته : منم عاشق حیدر، علی فاتح خیبر
جشن عید غدیر- شیعه کوچولو
کاری از گروه کودکانه شیعه کوچولو

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

بسم الله الرحمن الرحیم
وقت شروع کارها بلند میگیم بسم الله
تا دور بشن بدی ها. بلند میگیم بسم الله
وقتی که آب میخوریم. بلند میگیم بسم الله
وقتی پا میشیم از خواب. بلند میگیم بسم الله
وقتی پا میشیم از جا بلند میگیم بسم الله
میخوایم بریم به هر جا. بلند میگیم بسم الله

بچه ها سلام، دوس دارم یه جوری سلام کنید که هرکسی از اینحا رد بشه متوجه بشه اینجا یه عالمه دختر باحال و پر انرژی جمع شدن
حالتون خوبه؟ سرحال و قبراق هستید؟ وارفته و خسته نیستید؟ پر انرژی و شاداب هستید؟ مریض و بیحال نیستید؟ بالاخره بله یا نخیر؟ خوب؟ خب خداروشکر، الحمدلله
چقدر خوشحالم شما گل دخترا رو اینجا میبینم، خداروشکر که امسال خدا کمکمون کرد که برای روز دختر هم جشن بگیریم، به به، چقدر بهمون خوش بگذره امروز، نزدیک روز دختر، بین اینهمه دختر، شادی بیشتر و بیشتر، غصه کمترو کمتر
پس اگر شما هم میخواهید شادی هامون بیشتر و بیشتر بشه و غصه هامون کمتر و کمتر، یه دست خوشگل و جانانه بزنید، انگار کوچولوهای جشن محکمتر دست میزنپ ها، دخترای بزرگتر یاد بگیرن...

آهای آهای بچه ها تو آسمون زیبا
ستاره ها میخندن فرشته ها میخونن
شیرین زبونه دختر همه چی تمومه دختر
حجابشو ببینید چه مهربونه دختر

‌ما شا الله، شما تو مدرسه هم همینجوری فعال و شاد بودین؟ درس خوندنتونم همینطوری بود یا فقط موقع جشن و دست زدن فعال بودید؟ نمره ها چطور بود؟ امتحانا رو خوب دادید؟ درستون خوبه؟ بزار یکم سوال بکنم بچه زرنگا کیان؟
خب گفتیم روز دختره دیگه؟ بله؟ کسی اینجا میدونه روز دختر چه روزیه؟
روز دختر تولد کیه؟ پاسخ: تولد حضرت معصومه (س)
( هر کس درست گفت رو به بالای سن میاریم و کاغذی میدیم دستش تا جلوش بگیره، روی هر کاغذ کلمه از حدیث مد نظرمون رو نوشتیم)
حضرت معصومه دختر کدوم امام بودن؟ پاسخ: امام موسی کاظم (ع)
حضرت معصومه خواهر کدوم امام بودن؟ پاسخ: امام رضا (ع)
حضرت معصومه عمه کدوم امام بودن؟ چیه سخت شد؟ پاسخ: امام جواد (ع)
کسی هست اینجا که اسمش معصومه باشه؟ فاطمه چطور؟ میدونید که اسم دیگه حضرت معصومه، فاطمه بوده دیگه
حالا کلمات حدیث کامل شده رو با هم میخونیم:
«کسی که/ عمه ام را/ در شهر قم/ زیارت/ کند/ پاداش او/ بهشت / است. »
بله بچه ها، این جمله در مورد حضرت معصومه است، کسی که امام جواد در موردشون فرموندن: کسی که.....
دعوت به نشاندن بچه های روی سن و شروع به دست زدن:

دستا بالا دستا بالا روز دختره حالا
حضرت معصومه شده خواهر امام رضا

بله بچه ها، امام موسی کاظم فرزند زیاد داشتن، همه فرزندانشون هم چون تحت تربیت و توجه پدر بزگوارشون بودن، مقامی والا داشتن، ولی بچه ها جونم، حضرت معصومه بعد از امام رضا، از نظر اخلاقی و علمی بالاترین مقام رو داشتن، ایشون یه دختر عالمه بودن، یه دختر از هر لحاظ نمونه....
بعد از اینکه امام رضا که به خاطر شرایط اون موقع، به کشور ایران و شهر مشهد میان، حضرت معصومه هم چون خیلی خیلی برادرشون رو دوس داشتن تصمیم میگیرن بیان پیش ایشون، ولی اینجوری قسمتشون میشه که تو شهر قم میمونن و حرمشون هم همونجاس و ما هم برای زیارتشون میریم شهر قم، کیا رفتن قم؟ کیا دوس دارن بازم برن قم؟ دستا بالا، همینطور که دستاتون بالاس دست بزنید تا دل هامون رو راهی قم کنیم:

مرغ دلم راهی قم می شود در حرم امن تو گم می شود
عمه سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک
کوثر نوری به کویر قمی آب حیات دل این مردمی
عمه سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک
از سفر کرب و بلا آمدی یا که به دیدار رضا آمدی
عمه سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک

به به چقدر با نشاط و زیبا، چه دخترای نورانی و معنوی ای، ببینم شما ها چند سالتونه؟ پس دیگه به سنی رسیدید که بزرگ شدید و خوب و بد رو میفهمید، به سن تکلیف رسیدید یا بالخره نزدیکش هستید، درسته؟ یعنی شما ها میرید بیرون یا جلوی نامحرم، با حجاب هستید یا بی حجاب؟ اصلا میدونید محرم کیه، نامحرم کیه؟ ععع، زرنگید؟ همینطوری بگید بله که قبول نیس، باید امتحانتون کنم، من اسم هر محرمی گفتم باید بلند بشید، اسم هر نامحرمی گفتم باید بشینید، اصلا سخت نیس، مثل بازی بشین پاشو، بچه ها مثلا حنانه خانوم تو خونه نشسته بود و منتظر مهموناشون بود، مامانشم داشت تو آشپزخونه غذای مهمونا رو آماده میکرد که یهو صدای در اومد، حنانه دوید سمت در، در رو که باز کرد صدا شنید، یالا... یالا، بابا بزرگش بود، اوا بازنده شدید که،

 
 شیعه کوچولو

 

بابا بزرگ محرمه یا نامحرمه؟ همینطور افراد مختلف رو نام میبریم و سرعت بازی رو هم بیشتر میکنیم....

(منبع شعر مرغ دلم...: مرحوم آقاسی)

 
 شیعه کوچولو

 

 
 

 

متن نمایش «دختری به نام نگین» بر اساس کتاب لینالونا:

ورود دختری به نام نگین به صحنه با ظاهری زیبا و آراسته، موهای گل سر زده، دستبند، گردنبند، صندل، لباس مرتب و ....
مجری با او سلام و احوالپرسی می کند و روز دختر را به او تبریک می گوید و ادامه می دهد: بچه ایشون نگین خانومه، دختر دوست من، من ازش خواستم امروز بیاد تو جشن تا مثل شما ها تو روز دختر شاد باشه
نگین هم با بچه ها سلام و احوالپرسی می کند.
مجری: به به، چه دختر زیبا و خنده رویی، چه خوشگلم کردی، لباسای خوشگل، دستبند و گل سرشو ببین...
نگین: بله دیگه، من نه ساله م شده، دوس دارم خوشگل و مرتب باشم، خوشگل بیام بیرون
مجری:بله بچه ها، اصلا خود خدا این حسو تو وجود دختر خانوما گذاشته که وقتی بزرگ میشن دلشون میخواد زیبا و مرتب باشن و مثل یه نگین بدرخشن، مثل این نگین خانم ما، خب چه خبرا، اینا چیه با خودت آوردی؟
نگین: کتابه
مجری:چی! کتاب! کتاب برا چی؟
نگین: خاله من دیگه بزرگ شد، فکرای خوب خوب دارم، یه ایده خوب دارم برا تابستونم
مجری: چه ایده ای

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

ابتدا کمی بازهای گروهی انجام می دهیم, مثل: رشته به رشته, قطار قطار فرشته, فرشته ها دست می زنند و ننه بازی...

بعد مجری بچه ها رو جمع میکند و با نام خدا جشن را شروع میکند. و با شعر زیر به بچه ها سلام میکند:
سلام سلام بچه های خوش زبون
شکر خدا اومد ماه رمضون
ماه نماز, ماه قنوت و دعا
خوش اومدین به مهمونی خدا
روزه کله گنجشکی تون قبول
خوبی های یواشکی تون قبول
نتو کوچه ها عطر دعا پیچیده
محبت از رو در سرک کشیده
قاصدک دعا دوباره پر زد
نور خدا به دلهای ما سر زد

بعد هم کمی با بچه ها احوالپرسی میکنه و از دفترچه های انتظارشون که برای میلاد امام زمان (عج) درست کرده بودن و قرار گذاشته بودن که هر روز به ایشون سلام بدن و ستاره بچسبونن جویا میشه و اینطور ادامه میده:


بچه ها به جشن ما خوش اومدین, نه نه یه مهمونی بزرگتر, به مهمونی ماه رمضون خوش اومدین, ماه رمضون, ماه مهمانی خداست, همه ما تو این ماه قشنگ مهمون خدای مهربون هستیم, تازه بچه ها توی این ماه, یه عید خیلی قشنگ هم داریم, عید بدنیا اومدن امام حسن (ع), اصلا امروز هم ماه به خاطر همین عید دور هم جمع شدیم دیگه, تا تولد ایشون رو جشن بگیریم, بچه ها امام حسن که نیمه ماه رمضون بدنیا اومدن امام چندم ما هستن؟ آفرین, امام دوم, پس بچه زرنگا زودی جواب منو بدن:

امام دوم کیه؟


بچه ها:حسن حسن یا حسن(این سوال و جواب دو سه بار تکرار شود.)
خب بچه ها موافقید امروز با هم تو جشن تولد امام حسن کلللی خوش بگذرونیم, به نظر من اول یکم با هم نقاشی بکشیم.

 IMG 20180603 005917

هدایت بچه ها به سمت نقاشی های دیواری(تصویر کمک کردن امام حسن(ع) به فقرا و کودکان)
در حین نقاشی مربی ها اجزای نقاشی را برای بچه ها توضیح می دهند و از مهربانی امام حسن (ع) برایشان میگویند.

IMG 20180603 005833

بعد از نقاشی دوباره بچه ها مینشینند و مجری از بچه ها درباره نقاشی ای که رنگ کردند میپرسد و بعد هم از بخشندگی امام حسن برایشان می گوید: بله بچه ها امام حسن جونمون خیلی مهربون و بخشنده بودن و همیشه به کسانی که احتیاج داشتن کمک میکردن, پول, غذا, هر چی, هرچی که اونا احتیاج داشتن, تو خونشون همیشه سفره بزرگ مینداختن تا همه فقیرا دور اون سفره بشینن و غذا بخورن
مجری اینطور ادامه می دهد: بچه ها, زمان امام حسن, یه روز, یه عده از بچه ها مشغول بازی بودن, تا چشمشون به امام حسن جونمون افتاد اون حضرت رو تو بازیشون به مهمونی دعوت کردن, امام حسن هم به جمع اونها پیوست و با اونها غذا خورد, بعد هم اون بچه هارو به خونه خودشون دعوت کرد و به اونها غذا و لباس نو هدیه داد. با این همه محبت, امام فرمود: بخشش این بچه ها بیشتر از من بود, اون ها هر چه داشتند به من دادند, در حالی که من بخشی از آنچه را داشتم به آنان دادم.
(منبع: مجموعه داستان دوستان, مهدی وحیدی صدر)

 IMG 20180603 010112

نمایش:
بعد از صحبت های مجری ننه نقلی در حالی که خیلی خسته است, ناله کنان وارد جشن می شود, با مجری و بچه ها سلام و احوالپرسی می کند و میلاد امام حسن رو هم تبریک میگوید و کمی هم از روزه داری و گرسنگی خودش می گوید, مجری به بچه ها میگوید بچه ها ننه روزه هستن, یعنی چی؟ کمی از بچه ها پاسخ میگیرد و بعد میگوید روزه یعنی ما از اذان صبح تا اذان مغرب نباید چیزی بخوریم, از روزه کله گنجشکی هم میگوید و از بچه ها در این مورد می پرسد.
ننه میگه حالا گرسنگی به کنار, خیلی خسته ام از دست نوه ام گلدونه, و از بهم ریختگی ها و شلوغ کاری ها و اینکه نمیگذاره استراحت کنم خسته شدم... البته میدونم بچه اس و بازی دوس داره ولی خب توی ماه رمضون باید یکم بیشتر مراعات پدر مادرهاشون رو بکنن.

گلدونه در حالی که مشغول سر و صدا و بازی با اسباب بازی هاش هست و تند تند اسباب بازی هاش رو میاره رو دکور میچینه و به هم میریزه وارد جشن میشه, مجری باهاش سلام و احوالپرسی میکنه و میگه ببین ننه چقد از دستت خسته اس, چرا, ولی اون بازیگوشه و همش به فکر بازی خودشه, ننه هم یکم باهاش صحبت میکنه و بهش میگه از دستش ناراحت و خسته اس ولی وقتی میبینه گلدونه گوشش بدهکار نیس از دستش دلخور میشه و پشتشو میکنه بهش, مجری یکم نصیحتش میکنه که تو این ماه عزیز, باید بیشتر مراعات بزرگترا رو بکنه, چون اونا روزه میگیرن و مثل بقیه روز ها توان و انرژی ندارن, اگر بزاره اونا استراحت کنن و یکمم هم تو کار خونه کمکشون بکنه و کمتر خونه رو بهم بریزه تو ثواب روزه اونها شریکه و خدای مهربون هم از این کار خوبش خوشحال میشه, تازه بعد از افطار هم که مامان و بابا یکم سرحال تر شدن میان و باهاش بازی میکنن...
گلدونه که حالا پشیمون شده می خواد که با ننه آشتی کنه و میگه(کمی ریتمیک):
گلدونه: ننه ننه, جونه ننه /آشتی بکن جون ننه
ننه:نمیخام ننه, دلخورم ننه
مجری: ای وای, شما هم با گلدونه بگید بچه ها, بلکه ننه آشتی کنه
گلدونه و بچه ها: ننه ننه, جونه ننه/ آشتی بکن جون ننه
ننه:نمیخوام ننه, خستم ننه
بچه ها و گلدونه:ننه ننه, جونه ننه/آشتی بکن جون ننه
ننه:نمیخوام ننه, ناراحتم ننه
مجری: ننه نقلی, گلدونه پشیمونه, اینو میدونه که باید توی ماه رمضون کمتر شلوغ کنه تا بزرگترا کمتر خسته بشن, بچه ها بیشتر اصرار کنید, گلدونه بازم به ننه بگو آشتی کنه
بچه ها و گلدونه (تند تر و دو سه بار تکرار):
ننه ننه, جونه ننه/آشتی بکن جون ننه

دیگه ننه آشتی میکنه و میاد سمت گلدونه و بغلش میکنه و قربون صدقه اش میره, گلدونه هم به عنوان شیرینی آشتی کنون به ننه شکلات تعارف میکنه و ...

CYMERA

و میگه: ننه بخور دیگه, شکلات آشتی کنونه, همین الان بخور
ننه با تعجب می گوید:ای وای ننه روزه دارم, روزه دارم
گلدونه: چی ننه
ننه: ننه میگم روزه دارم, روزه دارم
مجری:بچه ها شما هم با ننه بگید:
بچه ها:روزه دارم, روزه دارم
دوباره ننه این شعر را میگوید و بچه ها تکرار میکنند تا بچه ها حفظ بشن و وارد فصای جواب دادن بشن, بعد ننه ادامه میدهد:
ننه:وقتی که روزه دارم شکلات بخورم یا نخورم؟
بچه ها و گلدونه: نه نخورید, نه نخورید

ننه: وقتی که روزه دارم آب بخورم یا نخورم؟
بچه ها و گلدونه: نه نخورید, نه نخورید

ننه:وقتی که روزه دارم غذا بخورم یا نخورم؟
بچه ها و گلدونه: نه نخورید, نه نخورید

ننه:روزه دارم, روزه دارم
بچه ها: روزه دارم, روزه دارم

ننه: وقتی که روزه دارم هوا بخورم یا نخورم؟
بچه ها به کمک مجری: بله بخورید, بله بخورید

مجری با خنده میگوید, بله, اگه هوا نخورید که خدایی نکرده خفه میشید, هوا خوردن که عیب نداره
ننه: بله تازه ماه رمضون انقد خوبه که حتی نفس کشیدن و هوا خوردن آدم روزه دار هم توش ثواب داره
ننه ادامه میدهد: حالا ببینم بچه های زرنگ
وقتی که اذان گفتن, غذا بخورم یا نخورم؟
بچه ها: بله بخورید, بله بخورید

(دیگه بسته به کشش بچه ها ننه میتونه این شعر رو با اب و خوراکی های دیگه هم برای بعد اذان بگه, مثلا زولبیا بامیه, خرما و ..)

ننه: وقتی که غذامو خوردم مسواک بزنم یا نزنم؟
بچه ها:بله بزنید, بله بزنید
ننه با خنده:ننه من که دندون ندارم, ولی شما خوشگلای من حتما حتما بعد از غذا دندونای خوشگلتون رو مسواک بزنید تا مثل مروارید سفید و زیبا بشه...
مجری: ننه حالا که به خوبی و خوشی, خداروشکر با گلدونه آشتی کردید, موافقید یه شعر قشنگ برای تولد امام حسن هم بخونیم؟ بچه ها شما موافقید؟ مامانا شما موافقید؟ پس همه هم خوشگل و با هم دست بزنید هم بلند و قشنگ جواب بدید:

 CYMERA ۲۰۱۸۰۶۰۳ ۱۰۳۰۴۷

شعر خوانی و پخش شکلات

ملائک همه خندان/زمین گشته چراغان/ بده مژده به یاران
گل یاسمن آمد/ امام حسن آمد۲ بار

گل دامن زهرا/ صفا داده به دنیا/ بده مژده
به گلها
 گل یاسمن آمد/امام حسن آمد۲ بار

مدینه شده پر نور/ غم و غصه شده دور/ بخوان با دل پر شور
 گل یاسمن آمد/ امام حسن آمد۲ بار

CYMERA ۲۰۱۸۰۶۰۳ ۱۰۳۱۵۲
مجری: خب ننه, اگه اجازه بدید ما میخوایم بریم با بچه ها یکم بازی کنیم, بهشون قول دادیم امروز تو جشن میلاد امام حسن کلی بهشون خوش بگذره
ننه: آفرین ننه, خیلی هم خوب کاری میکنید, برین ننه بازی کنید, من که با بازی کردن بچه ها مشکلی ندارم, فقط یکم اهسته تر ننه تا منم به استراحتم برسم,
گلدونه هم میگه میخوام برم بقیه بازی مو بکنم و هر دو با بچه ها خداحافظی میکنن و از جشن میرن.

 CYMERA ۲۰۱۸۰۶۰۳ ۱۰۳۲۵۸

نوبت به بازی ها میرسه:

بازی اول: پارچه و توپ, بچه ها دور پارچه بزرگ رو میگیرن و توپ های رنگی داخلش رو با بپر بپر کردن و تکون دادن به بیرون میندازن, (با تک بیت:گل یاسمن آمد, امام حسن آمد, و یا: امام دوم کیه/ حسن حسن یا حسن)

بازی دوم: رنگ و وارنگه (روی پارچه بزرگ رنگیی رنگی)

IMG 20180603 005855

بازی سوم: برداشتن توپ ها از داخل سبد, گذر از پله نمدی که روی زمین انداختیم و بعد نشونه گیری توپ ها داخل حلقه هایی که خاله ها در انتهای پله نگه داشتند. (با شعر:بازم که وقت خندس, شیعه کوچولو برندس)

بعد از اتمام بازی ها دوباره بچه ها مینشینند, مجری: بچه ها بهتون خوش گذشته؟ خداروشکر, وای بچه ها امام حسن جونمون چقد خوب و مهربونن, چقد تو جشن تولدشون بهمون خوش میگذره, چقد مهربونن, چقد بخشنده ان, شما هم دوس دارید مثل ایشون مهربون و بخشنده باشین؟ بخشنده بودن یعنی چی؟ آفرین, یعنی از چیز هایی که داریم, چیزای خوبی که دوسشون داریم, به بنده خداهایی که احتیاج دارن هم بدیم, مثلا چیا؟ آفرین, لباس, اسباب بازی, خوراکی, آفرین بچه ها, اتفاقا امروز برای اینکه هممون مثل امام حسن بخشنده باشیم, اخر جشن, به شما دو تا بسته خوراکی میدیم, تا یکیش رو خودتون بخورید, یکیش رو هم ببخشید به هر کسی که دوس دارید, مثلا... بابایی, دوستتون, خواهر یا برادرتون, یا حتی یه کسی که توی خیابون میبینید, یا مثلا بچه های کوچک سر چهار راه ها.... خیلی ها هستن که ما میتونیم بهشون کمک کنیم.

b27751500dcaccda2f9e783ed88324cfbff8bac7
دیگه با چه چیزایی میتونیم کمک کنیم: بچه ها میتونیم پول هامون رو خرده خرده جمع کنیم, و وقتی یکم جمع شد بدیم به بنده خداهایی که احتیاج دارن تا خودشون هر جیزی که دوس دارن یا احتیاج دارن باهاش بخرن, برای همین هم امروز قراره با هم کاردستی یه جعبه درست کنیم, "جعبه بخشش" تا وقت ها یی که دوس داریم مثل امام حسن بخشنده باشیم توش پول بندازیم و هر وقت جمع شد در جعبه رو بار کنیم و با کمک بزرگترامون اون پول رو بدیم به فقرا...

:انجام دادن کاردستی "جعبه بخشش"

IMG 20180603 010044

در پایان هم شعر سلام به امام زمان و خداحافظی و پذیرایی(هر کودک دو بسته پذیرایی افطار)

سلام سلام آقا جون
ای امام مهربون
ای ماه آسمونی
مهدی صاحب زمون

ما بچه ها همیشه
منتظرت میمونیم
برا ظهورت آقا
دعا فرج میخونیم

العجل مولا, العجل مولا

کاری از گروه کودکانه "شیعه کوچولو"

با شیعه کوچولو همراه باشید.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

این جشن با انجام کار کلاژ بر روی نقاشی دیواری با موضوع مبعث توسط بچه ها شروع شد.
بعداز تکمیل نسبی تصویر ,مجری با دکلمه جشن رو شروع کرد:
در ۲۷ رجب / رسیده عید مبعث/
 تو جشنای این روزا/ خوش میگذره به هر کس/
محمد شد پیامبر/ درون غار حرا/      جبرییل به او میگفت/ بخوان به نام  خداااا
به نام خداوند بخشنده مهربان

بعداز سلام و احوالپرسی و تبریک سال نو و میلاد امیرالمومنین علی (ع) مجری از روی نقاشی بچه ها رو دعوت به شنیدن داستان مبعث کرد.

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۱ ۲۳

 

یه شب از میان اون شبهایی که پیامبر در غار حرا ,به راز و نیاز و عبادت مشغول بود(راستی بچه ها ,غار کجاست ؟کی میدونه؟پرسش و پاسخ از بچه ها شد و غار توضیح داده شد که غار یه جایی تو دل کوه هست و تاریک و خلوته )

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۱ ۴۰تو اون شب,وقتی حضرت محمد ص داشت عبادت میکرد,یک دفعه دید که غار پر از نور شد و فرشته ها دورش چرخیدن ,فرشته پیام آور خدا ,جبرییل امین اومد و کنار حضرت محمد (ص) نشست و گفت:  ای محمد از این به بعد تو پیامبر شدی و باید کتاب آسمانی قرآن و بخونی. حضرت محمد (ص)  با تعجب فرمود ,من بخوانم من!!! من که سواد ندارم

اما جبرییل گفت به اذن خدا تو خواندن یاد گرفتی

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۱ ۳۷و با کتاب آسمانی قرآن باید مردم رو راهنمایی کنی
بچه ها حضرت محمد (ص) جونمون  پیامبر شدن
پس دست و جیغ هورااااااا
دست بزنید مبعث شده
  محمد پیامبر شده (همراه با بپر بپر و پخش شکلات )

عید اومد و عید اومد
 باز عید مبعث اومد
جشن پیامبر من
محمده محمد

بعد از مولودی و دست و شکلات,مجری از بچه ها پرسید:
پیامبر بودن یعنی جی؟
بعدتوضیح داد
آیا ما خدا رو میبینیم؟یا صداش رو میشنویم؟
اما دوست داریم صدای خدا جون رو بشنویم و خداجون با ما حرف بزنه
بخاطر همین ,خداجون حرفاشو از طریق پیامبراش به ما میرسونده
بچه ها از قدیم قدیما,از زمانای دوره دور,پیامبرای زیادی برای راهنمایی مردم میومدن,حتی بعضی هاشون کتاب هم داشتن برای جواب دادن به سوالهای مردم

بعد مجری از بچه ها اسم چندتا پیامبر رو پرسید ,و هر پیامبری که میگفتن یک قسمت از پازل (عکس قرآن مجید) رو میچسبوند و توضیح میداد ,که هر پیامبری که اومد یک قسمت از دین خدا رو توضیح داد , تا اینکه آخرین پیامبر که همون حضرت محمد (ص) بودن اومدن و دین خدا رو کامل کردن(آخرین تکه پازل)

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۰ ۵۱

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۰ ۵۳

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۱ ۱۳

به دین کامل کامل دین اسلام گفته میشه و کتاب قرآن هم کاملترین کتاب آسمانیه. و هر کسی هم دین اسلام رو قبول داشته باشه به اون مسلمان میگن

مجری: حالا شما بچه مسلمونا که اینقدر قشنگ به حرفای من گوش دادین
برای خودتون دست و جیغ و هورا
دین پیامبر دین رحمته
 دین کامل و دین آخره
آیه اش قرآن,نام او اسلام   بر محمد و آل او سلام

بعداز شعر خوانی و بپر بپر ,بچه ها به بازی دعوت شدن

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۰ ۴۵

 

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۰ ۴۶

 

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۱ ۱۵بازیها:
۱.  بازی طناب کشی
۲. هدف گیری با توپ رنگی به سمت حلقه های چسبیده به دیوار
۳. انتقال توپ به دوستهای پشت سری وآخرین نفر بندازه توی سبد

برای تشویق بچه ها موقع بازی هم شعر عید اومد و عید اومد که بالاتر گفته شد رو میخوندیم.
همچنین شعر:
عیده, عیده مبعثه
شیطونه توی قفسه

بعداز بازی بچه ها کارت پستال عید مبعث درست کردن که در واقع همون نقاشی دیواری بود که اول تکمیلش کرده بودن و رنگ آمیزی کردن

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۱ ۳۱

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۱ ۳۴

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۱ ۱۸

در آخر سلام امام زمان عج رو خوندن و پذیرایی شدن و هدیه گرفتن

photo ۲۰۱۸ ۰۴ ۱۸ ۱۴ ۴۱ ۰۸

 

التماس دعا

با شیعه کوچولو همراه باشید.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 0.00 (0 رای ها)

گزارشی از جشن "نور باران" به مناسبت عید مبعث و اعیاد شعبانیه?

مثل همیشه قبل از شروع جشن با بچه ها بازی کردیم تا شاد و سر حال بشن, بعد مجری با شعر به نام خدا و سلام جشن رو آغاز کرد و با بچه ها احوالپرسی کرد و بعدشم مناسبت های جشن رو براشون توضیح داد.

براشون قصه مبعث رو تعریف کردیم و بعد هم شعر "پیغمبر خوب ما, نور خدا محمد (ص)" رو خوندیم و بچه ها دست زدن و بالا و پایین پریدن.

photo 2017 05 02 13 34 33

بعد از اون برای بچه ها از میلاد امام حسین (ع), حضرت ابالفضل, و امام سجاد (ع) گفتیم و نوبت رسید به بازی ها, اول قطار بازی با شعر میلاد امام حسین و امام سجاد و حضرت ابالفضل, بعد هم بادکنک بازی, با شعر :
"صل علی محمد/ امام حسین خوش آمد"
"صل علی محمد/ ابو فاضل خوش آمد"
"صل علی محمد/ امام سجاد خوش آمد"

 

در ادامه "عروسک فرشته فطرس" وارد جشن شد و قصه سوختن بالهاش و شفای اونها با قنداقه امام حسین (ع) رو برای بچه ها تعریف کرد و گفت که هر وقت بچه ها به امام حسین (ع) سلام بدن , سلامشون رو میبره و به حضرت میرسونه, بعد هم بچه ها همه با هم کاردستی "فرشته" رو درست کردن و با گفتن سلام بر حسین, براشون رو قلب فرشته سلام رو می نوشتیم و کاردستیشون رو کامل می کردیم.

مرحله بعدی جشن, مولودی خوانی "ماه ماه میلاد سه گل" بود, مامانا و بچه ها با دست زدن و تکون دادن فرشته ها با ما همکاری کردن. در انتها هم بچه ها جایزه هاشون رو گرفتن و پذیرایی شدن.

دست علی یارتون, خدا نگه دارتون

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

اول به یاد خدا/خدای خیلی دانا
که خوب و مهربونه/هر کی اینو میدونه
بخشنده و رحیمه/خالق این زمینه

 بعد از نام و یاد خدا بچه ها باید چکار کنیم؟بله, سلام, پس همه بلند و محکم میگوییم سلام, بلندتر... محکمتر... قشنگتر...همه بگن...هیچکی نگه...

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

به نام خوب خدا
 خدای آسمانها
 خدای دشت و صحرا
 خدای کل دنیا
آفرین بچه ها اول هر کار چی باید بگیم: بسم الله الرحمن الرحیم
و سپس مجری ادامه می دهد: وقتی میگویم سلام
گل میریزه از لبام
میاره شادی ها رو
 گلی به نام سلام
مجری ادامه می دهد : بچه های گلم سلام.
بچه ها: سلام.
عزیزای دلم سلام.
بچه ها: سلام
مجری : اصلا من وقتی شماها رو میبینم انرژی می گیرم، میدونید چرا؟ چون لباتون خندونه, چون لپاتون قندونه، قنداش چیه دندونه، دندوناتون کو؟ بخندین تا ببینم.(خنده بچه ها) آفرین بخندین که امروز روز جشن و شادیه، جشن چی؟ جشن تولد امام رضا(ع). امام چندم؟ آفرین امام هشتم، حرمشون کجاست: مشهد.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 3.25 (2 رای ها)

هنگام ورود, به بچه ها "انگشتر شادی" اهدا می شود, کش سر های خیلی کوچکی که روبان های رنگی به آن وصل شده است تا موقع دست زدن زیبا تر شود. و بعد از چند بازی گروهی جشن آغاز میشود:

photo_2017-07-25_13-02-00.jpg

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 0.00 (0 رای ها)


شروع جشنمون مثل همیشه با بازی های گروهی و حرکتی بود, بازی هایی مثل عمو زنجیر باف, رنگ و وارنگه, رشته به رشته, ما گلیم ما سنبلیم, بخار شید یخ شید , کوچولو بچرخ و ....

بعد از اون مجری با بسم الله و شعر سلام اینگونه جشن رو آغاز میکنه:

سلام سلام مامان جون
سلام سلام بابا جون
سلام میدم به گلها
سلام میدم به بارون
سلام سلام قناری
مورچه خوب و کاری
سلام به شاپرک ها
سلام به اسب گاری
سلام یه حرف خوبه
بوی بهارو میده
سلام برای آدم
سلامتی میاره(۲)

مجری ادامه می دهد:
حالتون خوبه, سرحال و قبراق هستید؟ سال نو شما مبارک, عید دیدنی رفتید؟ آجیل و شکلات خوردید؟ زیاد نخوردید که دندوناتون خراب بشه, آفرین به شما بچه های خوب, راستی یه عید دیگه هم هستا, همون عیدی که الان به خاطرش جشن گرفتیم و قراره شادی کنیم و حسابی خوش بگذرونیم, اگه گفتید چه عیدی؟ آفرین...عید میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر, همه یه جیغ و دست و هورای بلند, بیاید دست بزنیم و شادی کنیم و بالا پایین بپریم:

مولا مولا علی علی مولا
دست بزنید تولد علی علی مولاس

بعد از اون بچه ها ورزش پروانه رو با شعر "امام علی جونمه" انجام دادن و همزمان با دست زدن, علی ها رو تکرار میکردند:

امام علی جونمه
آیین و ایمونمه
امام علی امامه
امام شیعیانه
ای بچه بازیگوش
 اینو حسابی کن گوش
آخرشم بگو علی
امام اول و ولی
حالا یک دو سه
امام اول :علی
یار پیمبر : علی
ساقی کوثر: علی
نور ولایت: علی
همسر زهرا: علی
قهرمون اولی
مولا امام علی
دوسش داریم یه عالمه
هر چی بگیم بازم کمه


بازی بعدی, "قطار بازی" ویژه "جشن تولد امام علی (ع)", بود, برای اینکه بچه ها پراکنده نشن با دو تا دستاشون دو تا روبان بلند رو گرفته بودند و مربی ها شعر رو میخوندند و قطار بچه ها هو هو چی چی کنان به راه افتاد:

p1bea27ck8h2pb6d1irniup1bj5c p1bea27ck81g3c6ap1h53sr9fqra

هو هو چی چی
هو هو چی چی
داریم میریم تولد
تولد آی تولد
سوار قطار بادیم
وای ک چقدر زیادیم
آهای آهای قاصدکم (بچه ها دستاشون رو سمت راست صورتشون میگیرن و دست میزنن)
بانمکم خوشگلکم (دستاشون رو سمت چپ صورتشون میگیرن و دست میزنن)
ب ما بگو جشن چیه؟
روز تولد کیه؟
جشن تولد اماممونه
امام علی تو قلبامون میمونه

هو هو چی چی
هو هو چی چی
داریم میریم تولد
تولد آی تولد
تو جشن مولا هستیم
دست توی دست نشستیم (همه بچه ها مینشینن)
حالا بلند میشیم باز (بچه ها بلند میشوند)
 غنچه داره میشه باز
به ما بگو جشن چیه؟
روز تولد کیه؟
جشن تولد اماممونه
امام علی تو قلبامون می مونه


بعد بچه ها نشستند و مجری قصه " مولود کعبه" رو به همراه تصویر براشون تعریف کرد. عکس روی صفحه تصویری از کعبه و خانه فاطمه بنت اسد بود و مربی شخصیت های داستان مثل پدر و مادر علی مولا, فرشته ها, مهمونای فاطمه بنت اسد تو خونه کعبه, و حتی شکاف خانه کعبه و بت هایی که همزمان با ولادت علی مولا شکسته شدند رو در حین قصه گویی روی تصویر زمینه وصل میکرد و به نمایش می گذاشت. این تصویر سازی هر چند ساده بود ولی خیلی توجه بچه هارو جلب کرده بود.

بعد از قصه, مامانا هم اومدن کنار بچه ها نشستن و جشن حالت مادر و کودک به خودش گرفت, ابتدا یک مولودی خونده شد و دست و شادی و شکلات و ....

ماه رجب رسید و               میلاد دلبر آمد
در آسمان کعبه             خورشید حیدر آمد
صل علی محمد                ساقی کوثر آمد

نور جمال سرمد            از سروران سرآمد
پشت و پناه احمد               یار پیمبر آمد
صل علی محمد               ساقی کوثر آمد

سرچشمه هدایت            خوبی بی نهایت
در بیشه ولایت                 شیر دلاور آمد
صل علی محمد               ساقی کوثر آمد

روح وروان عزت            جان جهان عزت
بر بوستان رحمت         یاس و صنوبر آمد
صل علی محمد             ساقی کوثر آمد

بر هر دلی قرار است بر عشق اعتبار است
بر کعبه افتخار است      محبوب داور آمد
صل علی محمد              ساقی کوثر آمد

ذکرش به روی هر لب  آوای روز و هر شب
دلها ازو لبالب                 دلدار و دلبر آمد
صل علی محمد               ساقی کوثر آمد

آیینه ی سیادت               معنا گر عبادت
درّ یم سعادت               بر نخل حق بر آمد
صل علی محمد             ساقی کوثر آمد

تفسیر اسم اعظم          جان رسول اکرم
فخر تمام عالم             مولای رهبر آمد
صل علی محمد           ساقی کوثر آمد

بعد از اون هم برای بچه ها از روز پدر گفتیم:
بچه ها گفتیم امروز تولد کی بود؟ تولد حضرت علی (ع), حضرت علی بهترین بابای دنیاس, چون امامای خوب ما بچه های این بابای خوبن, خدا جون هم خیلی دوسش داشته و اونم خیلی خیلی خدا رو دوست داشته, چون امروز تولد بهترین بابای دنیاس, بهش میگن "روز پدر", یعنی روزی که ما بچه ها برای باباهامون جشن میگیریم و ازشون به خاطر مهربونی هاشون و کار های خوبشون تشکر میکنیم, چون اونها قهر

مون زندگی ما بچه هان, مثل کوه پشت ما وایسادن و مواظب ما هستن, به خاطر ما بیرون از خونه زحمت می کشن, پول در میارن تا هر چی که ما لازم داریم برامون تهیه کنن, تازه تو خونه هم باهامون بازی میکنن, حالا چجوری میتونیم ازشون تشکر کنیم؟ بچه ها نظراتشونو میگن, یکی از این نظرات هدیه دادن بود, قرار شد بچه ها با درست کردن یه کاردستی ساده برای بابا ها هدیه تهیه کنند و روی کارت های قلبی عکس خودشون و بابا هارو بچسبونن و اون رو با برچسب های رنگی تزیین کنند.

p1bea27ck7f2q186m16tnn5e1lhm7 p1bea27ck71ah11ek41kfb725hmk9

بعد از کاردستی , "بابا بازی" شروع شد, مجری با عینک و سبیل بابا شد و سر به سر بچه ها گذاشت, به دلیل استقبال بچه ها از بابا شدن, به هر کدوم از بچه ها عینک و سبیل به عنوان جایزه داده شد, همه بابا شدن و ماماناشون بچه شدن, بابا کوچولو ها به ما گفتن که دوست دارند بچه ها چجوری ازشون تشکر کنن و ...

p1bea27ck91e1i1h4b1ihl5a71qtvl p1bea27ck98ls6k91rfv1m13drei

 بابا کوچولو ها با مادراشون یک بازی هم کردند, مامانا بادکنک هارو به پای بچه ها می بستند و اونها باید بادکنک هارو میترکوندند.

p1bea27cka1tb637s1qeed9q6r1n p1bea27ck95fo11oi2gh1b6s1b9vm

در آخر هم شعر "امام علی (ع) تولدت مبارک" خونده شد هر مامانی یه کاپ کیک تولد به بابا کوچولوش تقدیم کرد و همه بچه ها با هم شمع های تولد امام علی (ع) رو فوت کردند و پذیرایی شدند.

p1bea27ckatcu18kudqh1scfe5do p1bea27ck6qv01kpo1gra104qa7g5

به امید آنکه مورد قبول و عنایت امیر المومنین (ع) قرار بگیرد.

تهیه شده در "گروه کودکانه شیعه کوچولو"

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

نیم ساعت اول جشن رو با بچه ها بازی های گروهی و حرکتی انجام دادیم که هم حسابی بالا و پایین بپرن و شادی کنن و هم یکم انرژی شون تخلیه بشه که بعدش آروم بشینن و خوب به حرفای مجری گوش بدن, بازی هایی مثل عمو زنجیر باف,

 

رنگو وارنگه ( با شعر: رنگو وارنگه
از همه رنگه
رنگارنگ خوب یاد میگیرد هرکی زرنگه
رنگ و وارنگه
از همه رنگه بگو چه رنگه)

, قطار بازی, کوچولو بچرخ, بشین و پاشو و بادکنک و پارچه ( با شعر: تولدت مبارک حضرت زهرا, تولدت مبارک ام ابیها)

بعد از اون هم بین همه بچه ها نی های شادی توزیع شد که موقع جشن و شادی کردن اون هارو تکون بدن.

بعد همه بچه ها برای گوش دادن به قصه "حدیث کسا" نشستن, قصه ای به همراه بازی, مربی با شعر کودکانه ای داستان حدیث کسا رو براشون تعریف می کرد و هر وقت به این جمله می رسید که "اسم عباشون چی بود؟" بچه ها باید میپریدن و نی ها رو تکون می دادن و در جواب می گفتن : "کسا بود و کسا بود" و در قالب بازی و شعر با داستان پنج تن آل عبا آشنا شدن. ( شعر در قسمت خواندنی ها > شعر  سایت موجود است.)

در آخر هم بچه ها زیر پارچه ای به عنوان عبا رفتن, اون ها بالا پایین میپریدن و جواب می دادن : "کسا بود و کسا بود" و حسابی خوش گذروندند.

بعد بچه ها نشستن و مجری, جشن تولد و جشن تاجگذاری رو شروع کرد.
ابتدا مجری و بچه ها "شعر سلام" رو با هم همخوانی کردند:

سلام سلام مامان جون
سلام سلام بابا جون
سلام میدم به گلها
سلام میدم به بارون
سلام سلام قناری
مورچه خوب و کاری
سلام به شاپرک ها
سلام به اسب گاری
سلام یه حرف خوبه
بوی بهارو میده
سلام برای آدم
سلامتی میاره(۲)

مجری ادامه می دهد: آفرین بچه ها,  حالتون خوبه, همه صبحانه خوردن؟ شاد و پر انرژی اومدید جشن؟ پس جیغ و دست و هورا.... اگر گفتید امروز برای چی جشن گرفتیم و دور هم جمع شدیم؟ امروز دور هم جمع شدیم چون تولده,     " تولد بهترین مادر دنیا", مادر همه امام ها, تولد حضرت زهرا (س), حضرت زهرا کی بودن؟ دختر پیامبرمون حضرت محمد (ص) , اسم مادرشون چی بود؟ حضرت خدیجه (س), آفربن به شما
بچه ها حضرت زهرا انقدر مهربان و دانا بودن که همیشه پدرشون رسول خدا(ص) می فرمودند: "فداها ابوها" یعنی الهی پدرت فدای تو بشه.

حالا که اومدیم جشن موافقید با هم یه شعر قشنگ و شاد برای تولد حضرت زهرا (س) بخونیم؟ پس نی ها بالا....

زهرای کوثر آمد
خندان و شاد و خوشرو
با دامنی پر از گل
با غنچه های خوشبو
روی سرش ستاره
یک تاج آسمانی
بر صورت قشنگش
لبخند مهربانی
بابای خوب زهرا
بوسید صورتش را
او با فرشته ها گفت
شکر خدای دانا

مجری در ادامه, اشاره ای به قصه "مامان شدن مامانا" کرد و اینطور جشن رو ادامه داد:
خب بچه ها دوست دارید براتون یه قصه قشنگ تعریف کنم؟ قصه تولد شما هارو و  قصه مادر سدن ماماناتون رو, یه روز قشنگ که ماماناتون فهمیدن شما توی دلشون هستید خیلی خوشحال شدن و تمام تلاششون رو کردن تا از شما به خوبی مراقبت کنن که شما توی دلشون راحت باشین, به خاطر شما غذا های خوب و مقوی خوردن, کلی مواظبتون بودن, درد کشیدن و نه ماه شما رو که هر روز توی شکمشون بزرگتر می شدین رو نگهداری کردن, بعد از این نه ماه, خدای خوب و مهربون دید که چقدر مادرتون براتون زحمت کشیده و از شما توی دلش خوب مراقبت کرده به فرشته هاش گفت برید و "تاج مادری" بر سر این زن بگذارید و اینجوری شد که شما به دنیا اومدید.
همزمان فرشته وارد جشن میشه و اولین تاج رو بر سر مامان بارداری میگذاره و بعد از اون هم بر سر همه مامان ها تاج رو قرار میده.
مجری ادامه می دهد: وقتی شما به دنیا اومدید مادرتون بهتون شیر داد, ازتون مراقبت کرد و این تاج روی سر مادرتون محکم و محکم تر شد. بچه ها برگردید عقب ببینبد ماماناتون تاج دارن, حالا ماماناتون مثل ملکه ها که همه بهشون احترام میگذارن شدن و همه مخصوصا بچه هاشون باید خیلی بهشون احترام بگذارن.
حتی خداجون مهربون هم برای کسی که تاج مادری روی سرشه خیلی احترام قائله و حتی فرموده: "بهشت زیر پای مادران است." بچه ها اگه کسی مامانشو خوشحال کنه خدا رو خوشحال کرده و اگه کسی مامانشو ناراحت کنه خدا هم از دستش ناراحت میشه.

photo 2017 03 17 10 53 50 photo 2017 03 17 10 54 14

خب بچه ها حالا بگید ببینم کی میدونه چکاری مامانارو خوشحال می کنه؟, بچه ها نظراتشون رو میگن, نظراتی بسیار جالب و شنیدنی با دید کودکانشون, مثلا هدیه خریدن, تو دندونپزشکی آروم بودن, کمک کردن و طلا خریدن...

آفرین بچه ها, حالا که روز تولد بهترین مادر دنیاس و روز مادرم هست میتونیم با دادن یه هدیه قشنگ مادرمون رو خوشحال کنیم تا خدا هم خوشحال بشه.
موافقید قبلش یه شعر خوشگل بخونیم و با این شعر مامانامون رو خوشحال کنیم؟

مامان جونم مامان جون
وقتی تورو میبینم
میخوام یه پروانه بشم
رو دامنت بشینم
دلم می خواد هی خودمو لوس کنم
بیام تو رو بوس کنم
بگم بگم خداجون
مامان من مثل تو مهربونه
یه کاری کن همیشه و همیشه
کنار من بمونه

بخش کاردستی:
دیدید بچه ها, خوب گوش کردید, تو شعر من گفتم "می خوام یه پروانه بشم رو دامنت بشینم" پس بیایم ما هم یه پروانه زیبا درست کنیم و اون رو هدیه بدیم به مامان هامون و از اونها به خاطر زحماتشون تشکر کنیم و بهشون بگیم که چقدر دوسشون داریم.

photo 2017 03 17 10 55 39 photo 2017 03 17 10 52 28


بچه ها شروع کردن به درست کردن "کاردستی گردنبند پروانه" و اونهارو به ماماناشون هدیه دادن, همزمان با هدیه دادن شعر زیر خونده می شد:

مامان جونم مامان جون
برام تو مثل گنجی
خدا کنه که هیچ وقت
از دست من نرنجی (منبع شعر: بنیاد سفینه)

photo 2017 03 17 11 00 26 photo 2017 03 17 10 59 54

بعد هم مامانا و بچه ها همه جلو اومدن و شعر "میلاد زهرا (س)" توسط مجری خونده شد و اونها جواب می دادن:
"تولدت مبارک حضرت زهرا (س)
تولدت مبارک ام ابیها"

مژده بدید ای بچه ها
میلاد زهرا اومده

تولدت مبارک حضرت زهرا (س)
تولدت مبارک ام ابیها

ماه جمادی آمده
زمان شادی آمده

تولدت مبارک حضرت زهرا (س)
تولدت مبارک ام ابیها

ماه دین تابان شده
جشن گلریزان شده

تولدت مبارک حضرت زهرا (س)
تولدت مبارک ام ابیها

رسول حق شادان شده
خدیجه هم خندان شده

تولدت مبارک حضرت زهرا (س)
تولدت مبارک ام ابیها

در همین موقع کیک تولد هم وارد جشن شد و همه با هم شمع های کیک مزین به نام بانوی دو عالم رو فوت کردن و تولد ایشون رو جشن گرفتن, تا کیک ها بین بچه ها توزیع بشه, بچه هایی که شعری در مورد ائمه بلد بودند , به نوبت شعرشون رو می خوندن و جشن ما با پذیرایی به اتمام رسید.

به امید آنکه مورد قبول و عنایت حضرت زهرا (س) قرار بگیرد.

تهیه شده در "گروه کودکانه شیعه کوچولو"

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 4.75 (2 رای ها)

گزارش جشن "تولد خورشید و س" به مناسبت میلاد پیامبر (ص) و امام صادق (ع)

هنگام ورود بچه ها به حسینیه به همشون نی های شادی داده شد, نی هایی که ریسه های رنگی داشت و قرار بود بچه ها در طول جشن با تکون دادنشون شادی کنند و صلوات بفرستند: صل علی محمد/ صلوات بر محمد

قبل از شروع جشن چند تا بازی گروهی با بچه ها انجام دادیم تا حسابی آماده جشن بشوند, بازی هایی مثل رشته به رشته, فرشته ها دست می زنند و کوچولو بچرخ میچرخم....

مجری جشن رو با سلام و احوالپرسی و تبریک عید شروع می کنه 

نی شادی


یک و یک و یک      به نام خدا
دو و دو و دو         سلام بر شما
پیامبر عزیز ما
وقتی می رفت تو کوچه ها
خنده به لب سلام می داد
به هر کی حتی بچه ها
بچه ها سلام, حالتون خوبه, دماغا چاقه؟ یعنی چی؟ یعنی سرحال هستید؟ عیدتون مبارک, اگر گفتید چه عیدی؟
ننه نقلی ناگهان وارد جشن میشه و میگه:"عید تولد دو نور زیبا"
مجری: اااا سلام ننه, شما هم اومدید, چه خوب شد که زود اومدید, چه خبرا ننه؟
ننه نقلی:سلام ننه, خداروشکر, ماه ربیع مبارک, امروز هم که جشن تولد پیامبر و نوه ایشون امام صادقه ننه
 همه شادی میکنند و جیغ و دست و هورا.... و بعد هم مجری می گوید :بچه ها حالا که امروز تولد پیامبرمونه بیاید یه جور دیگه شادی کنیم, نی ها رو بگیرید بالا و بگید:
صل علی محمد        صلوات بر محمد
بچه ها و ننه نقلی هم با نی های رنگی تند و تند صلوات می فرستند.
مجری: اااا راستی ننه, اون موقع که شما وارد شدید در مورد امروز چی گفتید؟ گفتید "تولد دو نور زیبا و روشن"؟؟!!!
ننه نقلی: بله ننه, پیامبر ما حضرت محمد (ص) مثل خورشید تو آسمون میمونه و امام صادق (ع) هم مثل یکی از ستاره های همون آسمونه
مجری:یعنی چی ننه؟ پیامبر مثل نور و خورشید میمونه؟؟؟!!!
ننه نقلی:ننه می خواهی بدونی چرا من میگم پیامبر مثل نور خورشید و امام صادق مثل نور ستاره است؟
مجری: بله ننه, هم من می خواهم بدونم هم بچه ها, مگه نه بچه ها؟
ننه نقلی:ببین ننه جون, وقتی یه جا نور و روشنایی باشه, آدم بهتر میبینه, اسباب بازی هاشو بهتر میبینه, حواسش هست پاشو تو چاله چوله نگذاره ننه, زمین نیفته, ولی وقتی تاریک باشه, نور نباشه, آدم چشمش هیچ جارو نمیبینه
مجری: راستی ها ننه, وقتی "نور" باشه آدم چشمش همه جارو میبینه
ننه نقلی:بله, پیامبر ما هم مثل خورشید و امام صادق هم مثل ستاره ی روشن, نور دارن که قراره راه زندگی ما رو روشن بکنند که ما ببینیم که توی زندگی چه کارهایی خوبه, چه کارهایی بده, چه کارهایی رو انجام بدیم میفتیم  تو چاله های شیطون بدجنس بلا و چه کارهایی رو انجام بدیم راهمون رو پیدا می کنیم و به جاهای خوب و بهشت می رسیم.
مجری: بله ننه, شما درست میگید, اون روزهایی هم که پیامبر (ص) بدنیا اومدند مثل یه نور تو شهر خودشون درخشیدند.
راستی بچه ها, شما قصه بدنیا اومدن پیامبر رو می دونید؟ دوست دارید بدونید؟
ننه نقلی:بله, دوست داریم, بگو خاله جون تا بچه ها هم قصه بدنیا اومدن پیامبر رو بشنون.
مجری:باشه, پس یه بار دیگه نی هارو بگیرید بالا تا یه صلوات شاد بفرستیم تا قصه مون رو شروع کنیم:
ذکر خدا, ذکر ملک, ذکر تموم عالم
صل علی محمد و آله و سلم (۴)

در ادامه مجری هم برای بچه ها قصه بدنیا اومدن پیامبر (ص) و اتفاقات عجیب هنگام تولد پیامبر رو تعریف میکنه, اتفاقاتی مثل فریاد شیطون از شدت عصبانیت, تابیدن نوری تو آسمون و افتادن مجسمه هایی که آدم بد ها برا خودشون می ساختند و الکی براشون نماز می خوندند.
ننه نقلی: ننه بارک الله, خیلی قشنگ بود.
مجری:بچه ها حالا که انقدر خوب قصه رو گوش دادید آماده اید یه بازی پر هیجان بکنیم تا حسابی پر انرژی بشیم؟
ننه: پس ننه, تا شما بازی میکنید من هم برم هدیه ها و عیدی بچه ها رو بیارم...

بعد قصه نوبت میرسه به بازی, بازی "پرتاب بادکنک از روی دیوار پارچه ای", بچه ها بعد از صلوات های شادی که فرستادند دو گروه شدند و دو طرف پارچه رنگی ایستادند و به هر کی یه بادکنک داده شد, اون ها باید وقتی مجری شعر می خوند هر چی بادکنک میومد سمتشون رو زود پرت می کردند اون ور دیوار, یعنی سمت گروه مقابل و هیچ کس نباید بادکنک رو در دست میگرفت و یا اجازه می داد بادکنکی سمت دیوار خودش رو زمین بیفته, بچه ها هم که عاشق بادکنکن خیلی خیلی این بازی پر تحرک رو دوست داشتند, هر وقت هم مجری شعرشو قطع میکرد باید بی حرکت می شدند , شعر مجری هم این بود:


نور نور اومد     محمد(ص) اومد
صل علی محمد      صلوات بر محمد
نور نور اومد      امام صادق(ع) اومد
صل علی محمد      صلوات بر محمد

بعد از بازی بادکنک نوبت رسید به مولودی خونی و پخش شکلات, یه مولودی کودکانه به مناسبت میلاد پیامبر(ص):

هزار هزار ستاره/ از آسمون میباره
شادی فراوون شده/ هیچ کسی غم نداره
تولد پیامبره دوباره (۲)

گل گل گل, گل اومد/ به به به بهاره
کبوتر نامه بر/ پیام شادی داره
تولد پیامبره دوباره (۲)

بلبل شاد و خندون/ رو تاب گل سواره
چه چه چه میخونه/ چه شور و حالی داره
تولد پیامبره دوباره (۲)

(شاعر:ناشناس)

بعد از دست و شادی, مجری برای بچه ها درباره کارهای خوبی که پیابر(ص) سفارش کردن توضیح می دهد:
بچه ها یادتونه  ننه نقلی گفتن پیامبر (ص) و امام (ع) چراغ راه زندگی ما هستن, نور زندگی ما هستن, این یعنی چی؟یعنی ا باید ببینیم اونها چه کارایی میکردن یا چه کارایی رو به ما سفارش کردن که ما هم اون کار های خوب رو انجام بدیم تا مثل اونها به بهشت میریم و خداجون خیلی خیلی دوستمون داشته باشه, مثل چی؟ مثل هدیه دادن, پیامبر گفتن به کسانی که دوستشون داریم هدیه بدهیم که هم محبت رو بینمون زیاد میکنه هم نشانه تشکره.
مجری در ادامه از بچه ها میپرسه :دیگه چه کارهایی, اصلا بیاید یه بازی کنیم, من پانتومیم یه سری از این کارهای خوب و سفارش های پیامبر رو اجرا میکنم و شما باید حدس بزنید اون چه کاریه, بعد هم خودتون اداشو در بیارید, تو این قسمت جشن خیلی به بچه ها خوش گذشت چون اون ها خیلی از ادا در آوردن خوششون میومد, کارهایی نظیر مسواک زدن, عطر زدن, مو شانه کردن, نماز خوندن, قرآن خوندن, سلام کردن, وضو گرفتن, محبت به پدر و مادر... در آخر هم همه بچه ها رفتن پیش مامانا و ماماناشونو بوسیدن که ادای سفارش آخر رو هم دراورده باشن.


در همین لحظه ننه نقلی با عیدی های خوبش وارد شد, عیدی ننه به بچه ها کتاب "ده پند پیامبر (ص)" بود, مجری هم از این عیدی جالب خیلی خوشحال میشه و برای ننه توضیح میده که همین الان داشته با بچه ها چه بازی ای می کرده, چند ورق از کتاب رو هم نشون بچه ها میده که هم بچه ها تصویر کارهای خوب رو ببینن هم بدونن بعدا میتونن با ماماناشون شعر و حدیث مربوط به اون سفارش رو هم بخونن. بعد از اهدای کتاب بچه ها صلوات شادی میفرستند, ننه هم براشون توضیح میده که این صلواتی که شما الان فرستادید چقددددر ثواب داده, تازه دعای مستجابم هست, اگر هم قبل و بعد دعا هاتون صلوات بفرستید خدا اون دعا رو زودتر قبول میکنه, حتی وقتی مشکل و گرفتاری ها مون زیاد میشه امامای خوب ما به ما توصیه کردند که به پیامبر و آلش صلوات بفرستیم تا زود زود گرفتاری مون حل بشه, بعد هم براشون معنی آل پیامبر رو میگه, یعنی بچه های پیامبر که همون اماما و ستاره های دور خورشید پیامبر هستند و راه زندگی مارو روشن می کنند.
تازه آخر سر هم ننه به عنوان عیدی آخر یه مولودی زیبا به مناسبت میلاد امام صادق (ع) برای بچه ها میخونه
و همه دست می زنند:

سلام ما بچه ها  به روح پاک آقا 
 امام جعفر صادق امام شیشم ما
 مکتب ما شیعه ها  پیروی راه اوست
 ما بچه های شیعه  خیلی اونو داریم دوست
 تولد این امام  هفدهم ربیعه
 همون روزی که شادن  تموم اهل شیعه
 پیامبرم تو این روز  پاشو گذاشت تو دنیا
 میلاد دوتا نوره  دو مرد پاک و والا

  (شاعر:ناشناس)
بعد هم از پیش بچه ها خداحافظی میکنه تا زود بره و عیدی نوه اش رو هم بده, ولی این آخر جشن ما نبود.

بچه ها همه به صف شدند و قطار بازی کردند. همراه با شعر "هو هو صدا میاد صدای چی...." بعد هم باید وارد تونل ها می شدند و از ایستگاه ها توپ های رنگی و سایر وسایل رو بر می داشتند تا با اون ها کاردستی "گل صلوات" رو درست میکردند.
جشن ما با یه پذیرایی کوچولو به اتمام رسید.
طراحی و اجرا: گروه کودکانه شیعه کوچولو

 

Previous Next

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 0.50 (1 رای)

 اول به یاد خدا/خدای خیلی دانا
که خوب و مهربونه/هر کی اینو میدونه
بخشنده و رحیمه/خدای این زمینه

 بعد از نام و یاد خدا بچه ها باید چکار کنیم؟بله, سلام, پس همه بلند و محکم میگوییم سلام, بلندتر... محکمتر... قشنگتر...همه بگن...هیچکی نگه...
آفرین به این حواسای جمع, بله بچه ها یه بچه خوب, اول هر کار, بعد از شروع به نام خدا سلام می دهد, مثل پیامبر خوبمون, می دونید که:
پیامبر عزیز ما/ وقتی می رفت تو کوچه ها
خنده به لب سلام می داد/به هر کی حتی بچه ها
یه شعر خوشگل کفشدوزکی هم بخونم براتون؟
سلام سلام به کفشدوزک/با نقطه های کوچک
سلام چقدر قشنگه/آی بچه های کوچک
خب, حالتون خوبه بچه ها, سرحال و قبراق هستید؟ حواسا جمعه؟ آفرین

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 0.00 (0 رای ها)

مجری اینگونه آغاز می کند

بسم الله الرحمن الرحیم

کارهای ما شروع میشه با نام خداجون همیشه

هر چی بخوایم به ما میده مهربونیش کم نمیشه

سلام میدم تا که دلم وابشه روی لبام شکوفه پیدا بشه

سلام به گل به غنچه ها (بچه هاسلاااام)

سلام من به بچه ها (بچه هاسلاااام)

سلام سلام صد تا سلام

هزار و سیصد تا سلام (بچه ها سلاااام)چ

تگ: ,

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 4.25 (2 رای ها)

مجری با بچه ها سلام و احوالپرسی میکند و بعد از ان میلاد امام دوازدهم حضرت مهدی (عج) را به انها تبریک می گوید, گلدونه گوشه صحنه نشسته و چیزی نمی گوید.
مجری:گلدونه تو نمی خواهی چیزی به بچه ها بگی؟
گلدونه: مثلا چه چیزی؟
مجری:سلام , احوال پرسی, عیدو تبریک بگی, بچه ها منتظرن
گلدونه: نه
مجری: یعنی چی نه؟ چرا نه؟

 

تگ: ,

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

فرشته مجری با این شعر،برنامه رو شروع می کند:

 

با نام خدا بسم الله/ مشکل گشا بسم الله

ما فرزند ایرانیم/ گفتار ما بسم الله

داریم بر لب خود/ در هر کجا بسم الله

ورد زبان ما هست / وقت غذا بسم الله

 

همکاران و دوستان شیعه کوچولو

بنیاد تخصصی کودک و ولایت بنیاد تخصصی کودک و ولایت
گروه کودکانه فرشته های کوچولو- ورامین گروه کودکانه فرشته های کوچولو- ورامین
گروه تخصصی کودک بچه شیعه- اصفهان گروه تخصصی کودک بچه شیعه برگزار کننده جشن ها و مراسمات ویژه کودکان در اصفهان
ممکنه خیلی از شما ها تو شهرای دیگه باشید و نتوانید تو این جشن ها شرکت کنید یا حتی تو همین شهر باشید و براتون امکانش وجود داشته باشه تعدادی از بچه هارو تو مهد یا منزل یا حسینیه محلتون جمع کنید و دوست داشته باشید یه خاطره خوب و شاد از مجلس اهل بیت (ع) , براشون ایجاد کنید.

کانال بله شیعه کوچولو