گزارش جشن «دختر نگین خونه»، به مناسبت میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر، مناسب سن ۶ تا ۱۰ سال

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

بسم الله الرحمن الرحیم
وقت شروع کارها بلند میگیم بسم الله
تا دور بشن بدی ها. بلند میگیم بسم الله
وقتی که آب میخوریم. بلند میگیم بسم الله
وقتی پا میشیم از خواب. بلند میگیم بسم الله
وقتی پا میشیم از جا بلند میگیم بسم الله
میخوایم بریم به هر جا. بلند میگیم بسم الله

بچه ها سلام، دوس دارم یه جوری سلام کنید که هرکسی از اینحا رد بشه متوجه بشه اینجا یه عالمه دختر باحال و پر انرژی جمع شدن
حالتون خوبه؟ سرحال و قبراق هستید؟ وارفته و خسته نیستید؟ پر انرژی و شاداب هستید؟ مریض و بیحال نیستید؟ بالاخره بله یا نخیر؟ خوب؟ خب خداروشکر، الحمدلله
چقدر خوشحالم شما گل دخترا رو اینجا میبینم، خداروشکر که امسال خدا کمکمون کرد که برای روز دختر هم جشن بگیریم، به به، چقدر بهمون خوش بگذره امروز، نزدیک روز دختر، بین اینهمه دختر، شادی بیشتر و بیشتر، غصه کمترو کمتر
پس اگر شما هم میخواهید شادی هامون بیشتر و بیشتر بشه و غصه هامون کمتر و کمتر، یه دست خوشگل و جانانه بزنید، انگار کوچولوهای جشن محکمتر دست میزنپ ها، دخترای بزرگتر یاد بگیرن...

آهای آهای بچه ها تو آسمون زیبا
ستاره ها میخندن فرشته ها میخونن
شیرین زبونه دختر همه چی تمومه دختر
حجابشو ببینید چه مهربونه دختر

‌ما شا الله، شما تو مدرسه هم همینجوری فعال و شاد بودین؟ درس خوندنتونم همینطوری بود یا فقط موقع جشن و دست زدن فعال بودید؟ نمره ها چطور بود؟ امتحانا رو خوب دادید؟ درستون خوبه؟ بزار یکم سوال بکنم بچه زرنگا کیان؟
خب گفتیم روز دختره دیگه؟ بله؟ کسی اینجا میدونه روز دختر چه روزیه؟
روز دختر تولد کیه؟ پاسخ: تولد حضرت معصومه (س)
( هر کس درست گفت رو به بالای سن میاریم و کاغذی میدیم دستش تا جلوش بگیره، روی هر کاغذ کلمه از حدیث مد نظرمون رو نوشتیم)
حضرت معصومه دختر کدوم امام بودن؟ پاسخ: امام موسی کاظم (ع)
حضرت معصومه خواهر کدوم امام بودن؟ پاسخ: امام رضا (ع)
حضرت معصومه عمه کدوم امام بودن؟ چیه سخت شد؟ پاسخ: امام جواد (ع)
کسی هست اینجا که اسمش معصومه باشه؟ فاطمه چطور؟ میدونید که اسم دیگه حضرت معصومه، فاطمه بوده دیگه
حالا کلمات حدیث کامل شده رو با هم میخونیم:
«کسی که/ عمه ام را/ در شهر قم/ زیارت/ کند/ پاداش او/ بهشت / است. »
بله بچه ها، این جمله در مورد حضرت معصومه است، کسی که امام جواد در موردشون فرموندن: کسی که.....
دعوت به نشاندن بچه های روی سن و شروع به دست زدن:

دستا بالا دستا بالا روز دختره حالا
حضرت معصومه شده خواهر امام رضا

بله بچه ها، امام موسی کاظم فرزند زیاد داشتن، همه فرزندانشون هم چون تحت تربیت و توجه پدر بزگوارشون بودن، مقامی والا داشتن، ولی بچه ها جونم، حضرت معصومه بعد از امام رضا، از نظر اخلاقی و علمی بالاترین مقام رو داشتن، ایشون یه دختر عالمه بودن، یه دختر از هر لحاظ نمونه....
بعد از اینکه امام رضا که به خاطر شرایط اون موقع، به کشور ایران و شهر مشهد میان، حضرت معصومه هم چون خیلی خیلی برادرشون رو دوس داشتن تصمیم میگیرن بیان پیش ایشون، ولی اینجوری قسمتشون میشه که تو شهر قم میمونن و حرمشون هم همونجاس و ما هم برای زیارتشون میریم شهر قم، کیا رفتن قم؟ کیا دوس دارن بازم برن قم؟ دستا بالا، همینطور که دستاتون بالاس دست بزنید تا دل هامون رو راهی قم کنیم:

مرغ دلم راهی قم می شود در حرم امن تو گم می شود
عمه سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک
کوثر نوری به کویر قمی آب حیات دل این مردمی
عمه سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک
از سفر کرب و بلا آمدی یا که به دیدار رضا آمدی
عمه سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک

به به چقدر با نشاط و زیبا، چه دخترای نورانی و معنوی ای، ببینم شما ها چند سالتونه؟ پس دیگه به سنی رسیدید که بزرگ شدید و خوب و بد رو میفهمید، به سن تکلیف رسیدید یا بالخره نزدیکش هستید، درسته؟ یعنی شما ها میرید بیرون یا جلوی نامحرم، با حجاب هستید یا بی حجاب؟ اصلا میدونید محرم کیه، نامحرم کیه؟ ععع، زرنگید؟ همینطوری بگید بله که قبول نیس، باید امتحانتون کنم، من اسم هر محرمی گفتم باید بلند بشید، اسم هر نامحرمی گفتم باید بشینید، اصلا سخت نیس، مثل بازی بشین پاشو، بچه ها مثلا حنانه خانوم تو خونه نشسته بود و منتظر مهموناشون بود، مامانشم داشت تو آشپزخونه غذای مهمونا رو آماده میکرد که یهو صدای در اومد، حنانه دوید سمت در، در رو که باز کرد صدا شنید، یالا... یالا، بابا بزرگش بود، اوا بازنده شدید که،

 
 شیعه کوچولو

 

بابا بزرگ محرمه یا نامحرمه؟ همینطور افراد مختلف رو نام میبریم و سرعت بازی رو هم بیشتر میکنیم....

(منبع شعر مرغ دلم...: مرحوم آقاسی)

 
 شیعه کوچولو

 

 
 

 

متن نمایش «دختری به نام نگین» بر اساس کتاب لینالونا:

ورود دختری به نام نگین به صحنه با ظاهری زیبا و آراسته، موهای گل سر زده، دستبند، گردنبند، صندل، لباس مرتب و ....
مجری با او سلام و احوالپرسی می کند و روز دختر را به او تبریک می گوید و ادامه می دهد: بچه ایشون نگین خانومه، دختر دوست من، من ازش خواستم امروز بیاد تو جشن تا مثل شما ها تو روز دختر شاد باشه
نگین هم با بچه ها سلام و احوالپرسی می کند.
مجری: به به، چه دختر زیبا و خنده رویی، چه خوشگلم کردی، لباسای خوشگل، دستبند و گل سرشو ببین...
نگین: بله دیگه، من نه ساله م شده، دوس دارم خوشگل و مرتب باشم، خوشگل بیام بیرون
مجری:بله بچه ها، اصلا خود خدا این حسو تو وجود دختر خانوما گذاشته که وقتی بزرگ میشن دلشون میخواد زیبا و مرتب باشن و مثل یه نگین بدرخشن، مثل این نگین خانم ما، خب چه خبرا، اینا چیه با خودت آوردی؟
نگین: کتابه
مجری:چی! کتاب! کتاب برا چی؟
نگین: خاله من دیگه بزرگ شد، فکرای خوب خوب دارم، یه ایده خوب دارم برا تابستونم
مجری: چه ایده ای


نگین: خاله جون من تو خونمون کلی کتاب دارم که همشونم خوندم، حتما بچه های هم سن و سال منم تو خونشون یه سری کتاب دارن که خوندن و دیگه کاری بهش ندارن، منم اومدم اینجا که دخترای همسن من زیاد هستن، چند تا دوست پیدا کنم، و ایده مو باهاشون در میون بگذارم، تا کتابامونو به هم امانت بدیم.
مجری: آخی، چه فکر خوبی، ولی خب خاله میتونی بری تو شبکه های مجازی دوست پیدا کنی، اونجوری که راحتتره
نگین: بله خاله اونم خوبه، ولی من میخوام دیده بشم، می خوام دوستام شخصیت واقعی منو ببینن، با اخلاقای من آشنا بشن، خاله به نظرتون با من دوس میشن؟ حرف منو گوش میدن؟
مجری: بله دختر به این خوبی ، خنده رویی و خوش اخلاقی مثل تو، معلومه که دوس میشن
نگین: خاله مثلا اون دو تا دختر، با اونا به نظرتون صحبت بکنم؟
مجری: آره خاله، فقط....یه چیزی می خواستم بگم....
نگین در حالی که دور می شود میگوید: بعدا خاله... بر میگردم

نگین به اون دخترا میرسه و با لبخند بهشون سلام میکنه و با هم احوالپرسی میکنن، بعد نگین شروع میکنه ایده اش رو مطرح میکنه، ولی اون دخترا فقط حواسشون به ظاهر نگینه و نمیگذارن نگین حرفشو بزنه

نگین: بچه ها من یه فکر و ایده خوب دارم، بیاید کتابامونو به هم امانت بدیم...
بچه ها به هم می گویند: چقد خوشگله... نگاش کن....چه گل سر قشنگی...لباسشو ببین چه نازه....انقد دوس دارم منم از اینا داشتم، میشه دستبندتو به من بدی، گل سرتو میتونم امتحان کنم....
نگین: باشه ، بگیرید، من مهربونم، فقط یه لحظه گوش بدید....

بچه ها با وسایلی که از نگین گرفتن سرگرم میشن و از صحنه خارج میشن

نگین با ناراحتی: وا! چرا اینا حرف منو گوش نمیدن؟ چرا به من توجه نکردن؟ چرا لبخند منو ندیدن، فکر منو گوش نکردن...
و ناراحت بر میگرده پیش مجری

مجری: چی شد خاله؟ دوس پیدا کردی؟
نگین: نه خاله اونا اصلا حرف منو گوش نکردن، هی گفتن موهات چقد قشنگه، موهات چقد فلانن، کفشات چقد بیساره...
مجری: خاله اتفاقا منم همینو میخواستم بهت بگم....
نگین حرف مجری رو قطع میکنه و با عصبانیت و ناراحتی میگه: نه خاله من اصلا نمیخوام خوشگل و مرتب باشم و شروع میکنه ظاهرشو بهم ریخته میکنه ، موهاش باز میکنه، صندلشو در میاره، سارافونشو در میاره....
مجری: اوا نه، این راهش نیس....اینطوری که بدتر ازت دورمیشن، اینکه به هم ریخته باشی راهش نیس
نگین با خوشرویی میگه: نه من با مهربونی میرم، با لبخند، مطمینم میتونم باهاشون دوست بشم...
نگین دوباره میره، و با روی خوش سعی میکنه طرحشو مطرح کنه
بچه ها: برو بابا...با این قیافت، این چرا این شکلیه
اونا بازم به طرحشون توجه نمیکنن و از اونجا دور میشن

نگین با غصه و نالون میاد پیش مجری
مجری: باز چی شده، آرا مثل گل پژمرده شدی؟ پس لبخند قشنگت کو؟ تونستی ایده ات رو به دوستات بگی؟ دوست پیدا کردی؟
نگین: نه کسی حرف منو نشنید.
؟ چرا؟ تو که انقد مهربون رفتی، تو که با لبخند بهشون گفتی
نگین: بازم هیچکس لبخند منو ندید، فقط اینو دیدن که موهای من به هم ریخته بود، فقط لباسای نا مرتب منو دیدن، خود واقعی منو ندیدن، من نمیدونم باید چکار کنم که خود واقعی منو ببینن، ظاهر منو نبینن
مجری: خب من که می خواستم بهتربگم، تو توجه نکردی
نگین: چی خاله
مجری: اول ظاهرتو مرتب کن تا بگم، ( همزمان مجری ظاهر نگین رو آراسته میکنه، موهاشو میبنده، لباسشو صاف میکنه و ادامه میده): خدا زیباس و زیبایی رو دوس داره، امام های ما حتی واسه لباس و جزیی ترین چیزای ظاهر ما هم دستور دادن، خدایی که مارو خلق کرده ، ظاهر زیبا رو دوس داره، ولی برای اینکه زیبایی های درونت بیشتر دیده بشه، گفته بعد از اینکه ظاهرتو زیبا کردی حجابتو حفظ کن. ( همزمان روسری نگین را سرش میکند)

 
 

نگین: چی خاله، حجاب، اخه چه ربطی داره؟
مجری: این روسری موها و گل سر و زیبایی های تو رو میپوشونه، تازه اگه یه چادر هم روی روسریت بپوشی دیگه کامل پوشیده میشی، ( چادر سر نگین می کند) چادر حجاب برتره چون کامل از تو محافظت میکنه و باعث میشه دوستات اول به خودت نگاه کنن، نه زیبایی های ظاهریت، حالا تو این راهم انتخاب کن، مطمینم که این بار موفق میشی
نگین میره پیش دوستاش، دوستاش هم خیلی عادی و منطقی برخورد میکنن و نگین کامل طرحشو مطرح میکنه، دوستاش هم استقبال می کنن....


شعر بعد از نمایش که توسط مجری، نگین و دوستش خونده میشه:

من دختر نمونه م من نگین خونه م(۲)

دختر نمونه/ با خدا میمونه/ خیلی تمیزو / خیلی مهربونه

من دختر نمونه م من نگین خونه م(۲)

قشنگمو تمیزم/ خیلی نمک میریزم/ چون من دختر نمونه م/ من نگین خونه م

من دختر نمونه م من نگین خونه م(۲)

دختر بارزشه/ مثل نگین میمونه/ وقتی که حجاب داره/ یعنی اینو میدونه

من دختر نمونه م من نگین خونه م(۲)

نوبت به بازی ها میرسه، مجری به نگین میگه حالا که با هم دوست شدید باید همو دوست داشته باشید و به هم محبت کنید، اصلا این بادکنک رو بگیرید و بگذارید بین خودتون ببینم چقد به هم محبت دارید
بازی اول: بچه ها هم باید با کسانی که کارتشون همرنگ کارت خودشونه دوست بشن و همدیگرو بغل کنن و بادکنکشون رو بترکونن.
شیعه کوچولوحالا که همه شاد و پر انرژی شدن میتونیم این شعرو بخونیم:

کی حجابُ دوست داره
من من من من

کی چادر ُدوست داره
من من من من

زیبایی هاشُ دوست داره
من من من من

چادر نمازُ دوست داره
من من من من

کی خدا رُ دوست داره
من من من من

حرف خدا رُ دوست داره
من من من من

حجابِ فاطمی داره
من من من من

حجابِ زینبی داره
من من من من

کی صلواتُ دوست داره
من من من من

کی صلواتُ دوست داره
من من من من

صلوات

بازی دوم: بچه های با کارت همرنگ صف میشن، یک سبد توپ جلوی هر کس میگذاریم که روی بعضی از توپا کلمات احدایث مرتبط با جشن نوشته شده، بچه های سر صف باید اون توپ هارو پیدا کنن و از بالای سر به نفری عقبی دست به دست بکنن تا نفر اخر اونها رو روی نوار چسبی که دست همگروهی شون هست بچسبونه، اولین گروهی که بتونه احادیث رو کامل کنه برنده میشه، میتونیم موقع بازی با این شعر تشویقشون کنیم:
بازم که وقت خنده س شیعه کوچولو برنده س
شیعه کوچولودر آخر هم کاردستی هاشون رو که یک تل زیبا با گل های مصنوعی هست درست میکنن
 
شیعه کوچولوکاری از «گروه کودکانه شیعه کوچولو»

با شیعه کوچولو همراه باشید.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

همکاران و دوستان شیعه کوچولو

بنیاد تخصصی کودک و ولایت بنیاد تخصصی کودک و ولایت
گروه کودکانه فرشته های کوچولو- ورامین گروه کودکانه فرشته های کوچولو- ورامین
گروه تخصصی کودک بچه شیعه- اصفهان گروه تخصصی کودک بچه شیعه برگزار کننده جشن ها و مراسمات ویژه کودکان در اصفهان
ممکنه خیلی از شما ها تو شهرای دیگه باشید و نتوانید تو این جشن ها شرکت کنید یا حتی تو همین شهر باشید و براتون امکانش وجود داشته باشه تعدادی از بچه هارو تو مهد یا منزل یا حسینیه محلتون جمع کنید و دوست داشته باشید یه خاطره خوب و شاد از مجلس اهل بیت (ع) , براشون ایجاد کنید.

کانال بله شیعه کوچولو