متن نمایش «دختری به نام نگین» بر اساس کتاب لینالونا

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 0.00 (0 رای ها)

ورود دختری به نام نگین به صحنه با ظاهری زیبا و آراسته، موهای گل سر زده، دستبند، گردنبند، صندل، لباس مرتب و ....
مجری با او سلام و احوالپرسی می کند و روز دختر را به او تبریک می گوید و ادامه می دهد: بچه ایشون نگین خانومه، دختر دوست من، من ازش خواستم امروز بیاد تو جشن تا مثل شما ها تو روز دختر شاد باشه
نگین هم با بچه ها سلام و احوالپرسی می کند.
مجری: به به، چه دختر زیبا و خنده رویی، چه خوشگلم کردی، لباسای خوشگل، دستبند و گل سرشو ببین...
نگین: بله دیگه، من نه ساله م شده، دوس دارم خوشگل و مرتب باشم، خوشگل بیام بیرون
مجری:بله بچه ها، اصلا خود خدا این حسو تو وجود دختر خانوما گذاشته که وقتی بزرگ میشن دلشون میخواد زیبا و مرتب باشن و مثل یه نگین بدرخشن، مثل این نگین خانم ما، خب چه خبرا، اینا چیه با خودت آوردی؟
نگین: کتابه
مجری:چی! کتاب! کتاب برا چی؟
نگین: خاله من دیگه بزرگ شد، فکرای خوب خوب دارم، یه ایده خوب دارم برا تابستونم
مجری: چه ایده ای


نگین: خاله جون من تو خونمون کلی کتاب دارم که همشونم خوندم، حتما بچه های هم سن و سال منم تو خونشون یه سری کتاب دارن که خوندن و دیگه کاری بهش ندارن، منم اومدم اینجا که دخترای همسن من زیاد هستن، چند تا دوست پیدا کنم، و ایده مو باهاشون در میون بگذارم، تا کتابامونو به هم امانت بدیم.
مجری: آخی، چه فکر خوبی، ولی خب خاله میتونی بری تو شبکه های مجازی دوست پیدا کنی، اونجوری که راحتتره
نگین: بله خاله اونم خوبه، ولی من میخوام دیده بشم، می خوام دوستام شخصیت واقعی منو ببینن، با اخلاقای من آشنا بشن، خاله به نظرتون با من دوس میشن؟ حرف منو گوش میدن؟
مجری: بله دختر به این خوبی ، خنده رویی و خوش اخلاقی مثل تو، معلومه که دوس میشن
نگین: خاله مثلا اون دو تا دختر، با اونا به نظرتون صحبت بکنم؟
مجری: آره خاله، فقط....یه چیزی می خواستم بگم....
نگین در حالی که دور می شود میگوید: بعدا خاله... بر میگردم

نگین به اون دخترا میرسه و با لبخند بهشون سلام میکنه و با هم احوالپرسی میکنن، بعد نگین شروع میکنه ایده اش رو مطرح میکنه، ولی اون دخترا فقط حواسشون به ظاهر نگینه و نمیگذارن نگین حرفشو بزنه

نگین: بچه ها من یه فکر و ایده خوب دارم، بیاید کتابامونو به هم امانت بدیم...
بچه ها به هم می گویند: چقد خوشگله... نگاش کن....چه گل سر قشنگی...لباسشو ببین چه نازه....انقد دوس دارم منم از اینا داشتم، میشه دستبندتو به من بدی، گل سرتو میتونم امتحان کنم....
نگین: باشه ، بگیرید، من مهربونم، فقط یه لحظه گوش بدید....

بچه ها با وسایلی که از نگین گرفتن سرگرم میشن و از صحنه خارج میشن

نگین با ناراحتی: وا! چرا اینا حرف منو گوش نمیدن؟ چرا به من توجه نکردن؟ چرا لبخند منو ندیدن، فکر منو گوش نکردن...
و ناراحت بر میگرده پیش مجری

مجری: چی شد خاله؟ دوس پیدا کردی؟
نگین: نه خاله اونا اصلا حرف منو گوش نکردن، هی گفتن موهات چقد قشنگه، موهات چقد فلانن، کفشات چقد بیساره...
مجری: خاله اتفاقا منم همینو میخواستم بهت بگم....
نگین حرف مجری رو قطع میکنه و با عصبانیت و ناراحتی میگه: نه خاله من اصلا نمیخوام خوشگل و مرتب باشم و شروع میکنه ظاهرشو بهم ریخته میکنه ، موهاش باز میکنه، صندلشو در میاره، سارافونشو در میاره....
مجری: اوا نه، این راهش نیس....اینطوری که بدتر ازت دورمیشن، اینکه به هم ریخته باشی راهش نیس
نگین با خوشرویی میگه: نه من با مهربونی میرم، با لبخند، مطمینم میتونم باهاشون دوست بشم...
نگین دوباره میره، و با روی خوش سعی میکنه طرحشو مطرح کنه
بچه ها: برو بابا...با این قیافت، این چرا این شکلیه
اونا بازم به طرحشون توجه نمیکنن و از اونجا دور میشن

نگین با غصه و نالون میاد پیش مجری
مجری: باز چی شده، آرا مثل گل پژمرده شدی؟ پس لبخند قشنگت کو؟ تونستی ایده ات رو به دوستات بگی؟ دوست پیدا کردی؟
نگین: نه کسی حرف منو نشنید.
؟ چرا؟ تو که انقد مهربون رفتی، تو که با لبخند بهشون گفتی
نگین: بازم هیچکس لبخند منو ندید، فقط اینو دیدن که موهای من به هم ریخته بود، فقط لباسای نا مرتب منو دیدن، خود واقعی منو ندیدن، من نمیدونم باید چکار کنم که خود واقعی منو ببینن، ظاهر منو نبینن
مجری: خب من که می خواستم بهتربگم، تو توجه نکردی
نگین: چی خاله
مجری: اول ظاهرتو مرتب کن تا بگم، ( همزمان مجری ظاهر نگین رو آراسته میکنه، موهاشو میبنده، لباسشو صاف میکنه و ادامه میده): خدا زیباس و زیبایی رو دوس داره، امام های ما حتی واسه لباس و جزیی ترین چیزای ظاهر ما هم دستور دادن، خدایی که مارو خلق کرده ، ظاهر زیبا رو دوس داره، ولی برای اینکه زیبایی های درونت بیشتر دیده بشه، گفته بعد از اینکه ظاهرتو زیبا کردی حجابتو حفظ کن. ( همزمان روسری نگین را سرش میکند)

 
 

نگین: چی خاله، حجاب، اخه چه ربطی داره؟
مجری: این روسری موها و گل سر و زیبایی های تو رو میپوشونه، تازه اگه یه چادر هم روی روسریت بپوشی دیگه کامل پوشیده میشی، ( چادر سر نگین می کند) چادر حجاب برتره چون کامل از تو محافظت میکنه و باعث میشه دوستات اول به خودت نگاه کنن، نه زیبایی های ظاهریت، حالا تو این راهم انتخاب کن، مطمینم که این بار موفق میشی
نگین میره پیش دوستاش، دوستاش هم خیلی عادی و منطقی برخورد میکنن و نگین کامل طرحشو مطرح میکنه، دوستاش هم استقبال می کنن....

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

همکاران و دوستان شیعه کوچولو

بنیاد تخصصی کودک و ولایت بنیاد تخصصی کودک و ولایت
گروه کودکانه فرشته های کوچولو- ورامین گروه کودکانه فرشته های کوچولو- ورامین
گروه تخصصی کودک بچه شیعه- اصفهان گروه تخصصی کودک بچه شیعه برگزار کننده جشن ها و مراسمات ویژه کودکان در اصفهان
ممکنه خیلی از شما ها تو شهرای دیگه باشید و نتوانید تو این جشن ها شرکت کنید یا حتی تو همین شهر باشید و براتون امکانش وجود داشته باشه تعدادی از بچه هارو تو مهد یا منزل یا حسینیه محلتون جمع کنید و دوست داشته باشید یه خاطره خوب و شاد از مجلس اهل بیت (ع) , براشون ایجاد کنید.

کانال بله شیعه کوچولو