1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)


کارگاه امروز با عنوان جشن یلدا آغاز شد
ابتدا بچه ها شروع به بازی کردن تا انرژی بگیرن و سرحال بشن
 با نام و یاد خدا و سلام و احوالپرسی کلاس شروع شد و مربی از بچه ها خواست تا دور کرسی بشینن. کرسی برای بچه ها توضیح داده شد( در ایام قدیم بخاری و گاز و شوفاژ نبوده و همه خانواده دور کرسی مینشستند و گرم میشدند)

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

بعد از تعدادی بازی گروهی و ورزش صبحگاهی, نوبت میرسه به معرفی, چون دوره جدید بود و اعضای جدید داشتیم بچه ها مثل جلسه اولمون خودشون رو معرفی کردند, یعنی با یک توپ و شعر:
مربی: سلام سلام
بچه ها جواب می دهند: عیلک سلام
سلام من به کیه (پرتاب توپ به یکی از بچه ها)
 و اون کودک جواب میده: فاطمه
همه جواب می دهند سلاااام فاطمه

بعد درس اصلی شروع میشه:
"مربی ما کیه"

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

بعد از یکی دو تا بازی, ورزش گروهی و معرفی بچه ها نوبت میرسه به درس "به رنگ خدا در بیا"
ابتدا مربی از بچه ها در مورد رنگ چیز های محسوس و اطراف بچه ها سوال میکنه, مثلا بچه ها آسمون چه رنگیه؟ درخت چه رنگیه؟ خورشید, دریا, جوجه , پرتقال و ...
و ادامه میدهد: بله بچه ها ما هر چیزی که اطرافمون میبینیم یه رنگی داره, بچه ها حالا کی میتونه به من بگه مهربونی چه رنگیه, خوشحالی چه رنگیه؟ نمیدونیم که, میدونید چرا, چون اصلا مکه مهربونی دیده میشه؟ مگه هوا دیده میشه, مگه میشه شادی رو دید؟ بچه ها اصلا چیز هویی که دیده نمیشن رنگ هم ندارن, دیگه چی دیده نمیشه؟ آفرین خدا جون مهربون, خدا که دیدنی نیست, ما نمیتونیم اونو ببینیم, پس بچه ها چون خدا دیده نمیشه, رنگم نداره, خدا رنگای مختلفو آفریده ولی خودش که رنگی نداره
ولی بچه ها یه آیه تو قرآن خداجون هست که به ما میگه رنگ خدا بگیر, می خواهید بدونید آیه اش چیه؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 5.00 (1 رای)

بعد از بازی "یک که میگم..." و دعا برای ظهور امام زمان (عج) و ورزش گروهی, مربی و بچه ها با هم, شعر جلسه قبل رو, یعنی شعر "واشکروا نعمت الله" رو مرور میکنن.
نوبت به درس اصلی می رسد: "خدای روزی دهنده"
مربی: بچه ها شما ها صبح که پاشدید بیاید اینجا صبحانه خوردید؟ چی خوردید؟ میدونید چرا صبحانه میخوریم؟ اگه نخوریم چی میشه؟
آفرین مریض و لاغر میشیم, دیگه بزرگ نمیشیم...

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 4.75 (2 رای ها)

بعد از چند تا بازی گروهی و تکرار شعر "نعمت های خداوند", همه بچه ها نشستند.
مربی: بچه ها یادتونه هفته پیش یه عالمه نعمت رو نام بردیم, نعمتایی که خدا جون مهربون به ما بخشیده, خب حاالا کی میتونه اون نعمتا رو بگه تا من شکلشون رو پای تخته بکشم.
مربی شکل نعمت هایی که بچه ها می گویند می کشد, همه نعمت ها را یک سمت میکشد, مثل میوه ها, اعضای بدن و ..., مربی بعد به نعمت پدر و مادر اشاره می کند و آن هارا یک سمت دیگر می کشد, بعد از آن هم شکل معلم و مربی و بعد هم شکل قلب که نشانه عشق و محبت است را می کشد, مثلا محبت داشتن بین خواهر و برادر یا محبت ما نسبت به امام هامون یکی از نعمت های خداوند است.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 2.00 (1 رای)

ابتدا با بچه ها کمی بازی های گروهی روتین کردیم و بعدش هم حرکات ورزشی انجام دادیم تا کلاس رو با نشاط تر شروع کنیم.
در شروع کارگاه, بازی های حرکتی انجام دادیم, بچه ها باید از داخل سبد هایی که روی آنها را کش رد کرده بودیم, توپ های رنگی را برمی داشتند و بعد از پرش از خطوط رنگی, توپ ها را به ستون چسبی می چسباندند.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 0.00 (0 رای ها)

در ابتدا با بچه ها چند تا بازی حرکتی انجام دادیم, مثل عمو زنجیر باف و فرشته ها دست می زنند و...,

کانال بله شیعه کوچولو